مری والش همینگوی آخرین همسر ارنست همینگوی که در سال 1986 در گذشت همیشه از 14 مارس 1946 به عنوان یکی از روزهای با شکوه عمرش یاد می کرد زمانی که با ارنست ازدواج کرده بود و همینگوی بعد از این ازدواج که دوام آورد شروع به نوشتن رمانی کرد که مری والش یک سال قبل از مرگش اجازه چاپ به آن داد و علت آن این بود که شخصیت اصلی آن شبیه به ارنست همینگوی بود ....گرچه زنان زیادی در زندگی همینگوی وجود داشتند اما فرناندو پی وانو نویسنده و مترجمی که ارنست همیشه از او به عنوان "دختر پاپا" یاد می کرد تنها کسی بود که همینگوی برایش استاد و او همرازش بود و پس از مرگش زندگینامه اش را به تحریر آورد ..

در اولین ملاقاتش همینگوی به او گفته بود اشتباه می کنی که در صحنه ادبیات مبارزه را خیلی ساده قبول می کنی من هیچ وقت به حمله جواب نمی دهم بهتر بگویم یاد گرفته ام جواب ندهم صبر می کنم تا بمیرند یا که متوجه اشتباهشان بشوند یا گاهی در سکوت با یک جمله می کشمشان این است ارنست همینگوی بودن...در کتاب زندگینامه ارنست همینگوی فرناندو خصیصه هایش را در 10 صفحه آورده است که به بخشی از آن اشاره می کنم: او در خود آیینی از اصالت وجود را گرد آورده بود توانایی بی مانندی که قادر بود زندگی را در سطح بسیار والایی ازدانایی،آگاهی،وقار و خصوصا تلاشی عظیم نگه دارد و آن را به دور از اخلاق گرایی و اخلاقیات، به دور از اجبار و هر قاعده ای تحقق بخشد. انگار قواعدی برای او از خود زندگی زاده می شوند..در تنهایی بی انتهایش انگار زندگی برای او آغازی نداشته، اما همیشه بوده و او بازیگری است؛ یعنی نه چون آن کسی که قرار بوده زندگی کند، بلکه چو آن کسی که فرا خوانده شده است تا چند صباحی آن نقش را بازی کند: و کسی که تنها فراخوانده شده است شاید هر لحظه به دور انداخته شود، و در این تزلزل به نظر می آید که با ایجاد یکه بارویی در درون که نه از کسی انتظار ترحم دارد و نه کمکی ، از خود دفاع کند ...
امروز در اکثر صفحات ادب و هنر روزنامه ها چشمم به خبر" برپایی آزمون شجریان از شاگردانش" می افتاد ..

امروز سالگرد دستگیری دکتر حسین فاطمی سردبیر روزنامه باختر امروز و همرزم و همراه و وزیر کابینه دکتر مصدق است ..

به گفته مورخین فاطمی در مدتی که در روزنامه باختر کار می کرد قلم را نه با دربار ونه با هيچ حزبي ديگري به معامله نگذاشت.پس از اتمام جنگ جهاني دوم به توصيه عده اي از بزرگان كه استعداد سرشار وي را مشاهده نموده بودند بين اعضا هياتئ كه به پاريس اعزام مي شد قرار گرفت و در آنجا با سختي و تنگدستي مشغول به تحصيل در رشته حقوق شد اما ارتباطش را با ايران قطع نكرد و همچنان مقالاتش را براي وطن مي فرستاد و روزنامه هاي چاپ ايران را نيز دريافت مي نمود. مهيج ترين مقالات وي در باره مساله آذربايجان نوشته شد. سرانجام پس از 3سال و چند ماه(از 1323 تا اواسط 1327) با رتبه عالي دكتراي حقوق خود را با تز وضعيت كار در ايران از دانشگاه پاريس اخذ نمود و علاوه بر آن ديپلم روزنامه نگاري كسب نمود.....پس از بازگشت به ايران مورد استقبال گسترده قرار گرفت اما فقط به دنبال پيشواي خود مصدق رفت وپس از مدتي امتياز روزنامه پرمعناي باخترامروز به نام او صادر شد. در هشتم مرداد ماه 1328 اولين سرمقاله باختر امروز با عنوان يا مرگ يا آزادي به قلم دكتر فاطمي منتشر شد و بخشهايي از آنان چنين بود:باختر امروز با همان تهور ديروز((باختر)) با همان جسارت و بي پروايي از مصالح علف خورها و با پرهنه ها دفاع خواهد كرد.. ...او در اولین سرمقاله باختر(دیروز) در 14 تیر 1321هم نوشته بود: بالاخره بايد برويم به نزد پدران.مي شود با روي سياه رفت؟مائيم و آيندگان با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟ نه... اين امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاري مي كنيم جانبازي مي كنيم –و تا لب پرتگاه مي رويم ولي مردانه مي كوشيم"....اما بيش از چند شماره از انتشار آن نگذشته بود كه در 12 مرداد 1328 مقاله اي تحت عنوان اين دزدها بازهم سواري مي خواهند كار آن را به توقيف كشاند....او پس از کودتای 28 مرداد ۶ماه تحت تعقیب بود. و بالاخره او را پس از ۶ ماه در خانهٔ یک پزشک دستگیر کردند و اندکی بعد بخاطر اقدام برای برکناری شاه واقدام علیه سلطنت در سن ۳۷ سالگی محکوم به اعدام شد... دکتر مصدق بعد از مرگ وی چنین گفت: "اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است از ان کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کردو ان کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتا یک ترک اولی هم از ان بزرگوار دیده نشد...
یادمه اون زمانی که هنوز دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی بودم با ورود به هر ترم جدید خبر از آیین نامه جدیدی در خصوص پوشش دختران می اومد....هیچ وقت اون آیین نامه ها تصویب نشد..فقط کنار نگهبانی یک اتاق بود و خانمی که مدام تذکر می داد ... سالهای 76 و 77 بود که گروهی از دختران، رئیس وقت دانشگاه رو به آمفی تئاتر کشوندند و بهش متذکر شدند خانه حجاب را برداره ..اون سالها این اتفاق افتاد .. رئیس اون وقت دانشگاه می دونست که دیگر زمان آن است که این کار را بکنه و همان ساعت اتاق برچیده شد ..من بعد از فارغ التحصیل شدنم بارها به دانشکده می رفتم ولی دیگر خبری از اتاق حجاب و امثال اون نبود تا این که امروز دیدم روزنامه ها خبر آیین نامه جدید پوشش در دانشگاه علامه طباطبایی را جاپ کردند که بسیار جالبه..

...مفاد آیین نامه به این شرح است ..استفاده از وسایل آرایشی شامل رژگونه، رژلب،سایه ،خط لب، خط چشم، ریمل، مانیکور، ناخن بلند و آرایش شده به صورت اکید ممنوع است ...استفاده از مقنعه کوتاه و گشاد ممنوع بوده و پوشش روسری برای کلیه دانشجویان ممنوع است ...از ورود دانشجویان با مانتوی بالای زانو، تنگ رنگی ، سارافون، شلوار غیر پارچه های و پاچه گشاد، بالای مچ و طرح دار به داخل دانشگاه جلوگیری می شود..اسنفاده از گردنبند، انگشتر ،دستبند، پابند و سایر زیورآلات ممنوع است ..سیگار کشیدن و رابطه نامناسب برخورد می شود ..از ورود افراد با لباس های مارکدار و کتانی رنگدار جلوگیری می شود...چه بگویم سخنی نیست!
با گذشت يك هفته از اقدام مقامات امنيتي و دادستاني تهران براي بازداشت زنان تجمعكننده مقابل دادگاه انقلاب تهران، هنوز دو نفر شادي صدر و محبوبه عباسقليزاده، دو تن از بازداشتشدگان مقابل دادگاه انقلاب هستند كه مقامات قضايي بدون اعلام اتهام و دليل بازداشت اين دو نفر فقط از ادامه بازجوييها خبر ميدهند. به همين دليل رئيس كانون وكلاي دادگستري مركز از پيگيري وضعيت اين بازداشتشده از مراجع قضايي خبر داد... در روز هشتم مارس ابراهيم نبوي يادداشتي را با عنوان "براي خواهرم شادي صدر" نوشته است كه بخشي از آن در زير آمده است:
...صدر از آن هاست که مثل مورچه هايی که توش زمستان شان را دانه دانه جمع می کنند و خردی قد و بالای شان را با بلندی همت غريب شان جبران می کنند، ذره ذره اعتبارش را جمع کرده است و اين اعتبار بی ترديد سرمايه ای بزرگ برای خودش و همه زنان ايرانی است..شادی صدر برای من مثل يک خواهر کوچک است، خواهری که حداقل هجده سال است خوب می شناسمش،..شادی از آنهاست که از سن دوازده سيزده سالگی تمام وجودش و فکرش و روحش را خودش معماری کرده و ساخته است. وقتی هنوز هجده سالش نشده بود، اولين کارهايش را با سروش نوجوان شروع کرد.....شادی صدر آن روزها هنوز بچه بود، خواننده سروش نوجوان بود و طبعا بچه پرروی پانزده شانزده ساله ای با ۱۵۰ سانت قد و سه متر رو و ده متر زبان و يک دنيا ادعا. و شايد همين بلندپروازی بود که يکباره باعث شد وسط آن همه آدم پرواز کند و اوج بگيرد و آشيانش را بغل خانه عقاب بسازد. اگرچه شادی آن روزها همه کارهای مطبوعاتی را می کرد، اما عشق اصلی اش داستان نويسی بود. و اين ماجرای آن سالها بود، سالهايی که کسی نمی خواست ماندلا شود، همه می خواستند مارکز شوند. بالاخره ماندلا شدن زندان رفتن داشت، ولی مارکز شدن دردسر کمتری داشت. واقعيتش را بخواهيد چنان سياست گريزی در بروبچه ها افتاده بود که کسی عارش می آمد ادبيات را نردبان سياست کند. . وقت دانشگاه شدنش که شد رفت سراغ رشته حقوق، انگاری که می دانست که يک روزی بايد وکيل آدمهای بزرگتر از خودش بشود و شبی يا شبهايی را در اوين سرکند. ..
در گفتاریکم کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته احمدکسروی آمده است:" میدانیم که چون نادرشاه کشته گردید آن بزرگی که با کوشش های خود برای ایران پدید آورده بود از میان رفت ولی ایران باز یکی از کشورهای بنام آسیا شمرده می شد و کریمخان و جانشینان او اگر چیزی به کشور نیفزودند چیزی هم از آن نکاستند لیکن در زمان قاجاریان ایران بسیار ناتوان گردید و از جایگاه و آوازه آن کاست و انگیزه این بیش از همه یک چیز بود و آن این که جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده و لی ایران به همان سال پیش باز می ماند"...

به استناد همین کتاب و دیگر اسناد تاریخی دیگر ناصرالدین شاه از زمانی که سفرهای اروپایی خود را آغاز کرد به جای دیدن پیشرفت کارهای آنان به نومیدی گراییده و در برابر همسایگان ناتوانی و زبونی بیشتر نمود و همین ناتوانی باعث شد که امتیازهایی به بیگانگان دهد که شناخته ترین آنها امتیاز توتون و تنباکو بود که درست در 19 اسفند 1268 یعنی 107 سال پیش در چنین روزی اتفاق افتاد و مردم ایران برای اولین بار با چشم خود دیدند که پای بیگانگان به کشورشان باز شده است و همین برایشان سنگین آمد که توتون و تنباکویی که می کارند به یک بیگانه با بهای کمی بفروشند و سپس با بهای بسیاری بخرند..امتیاز تنباکو به یک انگلیسی سپرده شده بود مقرر شده بود او سالانه با پانزده هزار لیره بپردازند همین امر مردم ،بازرگانان و علما را تکان داد ..مردم در شهرهای مختلف قیام کردند و مورخین این حرکت را آغاز بیداری در توده ایرانیان می دانند...میرزا حسن شیرازی فتوا به حرام بودن غلیان و چوپوق داد و مردم همه به یک بار دکانهای توتون و تنباکو را کنار گزاردند ..هرچند شاه مقاومت کرد ولی پس از شش ماه و کشه شدن گروهی از مردم این داستان به پایان رسید اما مقدمه ای شد بریا نهضت های مردمی دیگر...
شبكه ۳ با دادن يك شماره تلفن از مردم خواست تا محبوبترين چهره سياسي سال ۱۳۸۵ را انتخاب كنند...

اين اقدام كه توسط پايگاه اطلاع رساني حزب جوانان ايران اسلامي انجام شده است از علاقمندان خواسته است تا محبوبترين چهره سياسي خود را از ميان احمدي نژاد ، حدادعادل ، خاتمي ، قاليباف و هاشمي رفسنجاني انتخاب كنند...
فردا سالمرگ سید جمال الدین اسد آبادی است ...
نامی که همیشه به عنوان بنیانگزار و موسس جریان روشنفکری دینی از آن یاد می کنند ...اکثر روشنفکران دینی معتقدند نهضت اصلاح دینی که از سید جمال آغاز گشت صحیح ترین و واقع بینانه ترین خط فکری و اصولی ترین موضع سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت مقابله با تمام عوامل اسارت و انحطاط جدید و قدیم امت اسلامی بود ..در کتابهای تاریخی به نقش مهم آثار و افکار او د رنهضت مشروطه اشاره شده است ... .گروهی دیگر می گویند انقلاب ایران نه در خط روشنفکری الحادی و یا لائیک و مجذوب غرب قرار داشته و نه در ادامه تفکر عامیانه سنت گرایی مطلق و طر حقایق علمی و ...بلکه دقیقا در راستای اصول فکری و مبانی آرمانی اصلاح طلبانی همچون سید جمال حادث شده است ...البته به او انتقادهایی هم وارد شده است چنانچه دکتر شریعتی که خود حرکتش را در ادامه راه سید جمال ادامه داده است بارها گفته بود "مهمترین ضعف حرکت سید جمال این بوده است که از یک زیربنای فکری و ایدولوژیک و اندیشه های عملی و سیاسی مدون بهره مند نبوده است و تلاش های سید بیشتر سیاسی بوده است "..به هر حال هر که بیشتر بگوید و بنویسد بیشتر نقد می شود حتی اگر سخنان خوبش بیشتر باشد؛این رسم روزگار است ... چنانچه احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران ضمن تکریم از او و دلاوری هایش می نویسد: "سید به کار بزرگی برخاسته بود، ولی راه آنرا نمی شناخته و آن گاه، هیچگاه خود را فراموش نمیکرد، در چنین کوششهایی نخستین گام خود فراموش کردن است. سید اگر به جای رفتن به این دربار و آن دربار، همه در بیدار ساختن مردم و پیراستن اندیشه ها کوشیدی به نتیجهء بهتر رسیدی."..تاریخ و محل تولد او مورد اختلاف است ، منابعی او را زاده اسد آبادهمدان و گروهی متولد اسعد آبادافغانستان میدانند...او به کشورهای زیادی سفرکرد و به نشر مقالات اندیشههای خود در مورد اتحاد اسلام را میپرداخت .. چند بار با ناصرالدین شاه ملاقات کرد و از ضرورت قانون گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد..گروهی از مورخین می گویند دولت بریتانیا از او حمایت هایی زیاد کرده اند...او در اواخر عمرش که از سوی سلطان عثمانی طرد شد ..با فقر زندگی میکرد تا اینکه به سرطان فک مبتلا شد و او را جراحی کردند و در 1314 هجری قمری در استانبول درگذشت. اکنون مزارش درمحوطه دانشگاه کابل میباشد.

بوش از امروز سفر خود را به کشورهای آمریکای لاتین و از جمله ونزوئلا آغاز می کند ..به گزارش رویترز او برای جلب افکار عمومی مردم آمریکای لاتین سخنرانی مفصلی در خصوص تجلیل از "سیمون بولیوار" قهرمان آزادیخواه و نزوئلا کرد و گفت:" تندیس سیمون بولیوار زیاد از کاخ سفید دور نیست.. ژنرال سیمون بولیوارمتعلق به تمام کسانی است که عاشق آزادی هستند ....وی همانند جورج واشنگتن برای آزادی ملت ها مبارزه کرد ..این ماموریت ماست که انقلابی که این دو را کامل کنیم .."
![]()
باید دید بوش با این سخنانش تا چه حد مورد استقبال مردم کشوری که، رئیس جمهورش مورد علاقه کشورش است و از حکومت خود به عنوان جمهوری بولیواری یاد میکند، قرار می گیرد ...البته چاوز هميشه به بوش و كاخ سفيد انتقادهاي جدي داشته است چندي پيش هم اعلام کرده بود که ماموران سیا تلاش گستردهای را برای ترور وی آغاز کردهاند. ...از اين ها كه بگذريم تندیس سیمون بولیوار سه سال پیش هم در تهران پرده برداری شد آن زمان افرادی بسیاری (از جمله اصولگرایان ) با نصب مجسمه بولیوار مخالفت کردند ولی چمران با انداختن چفیه بر گردن هوگو چاوس ضمن پرده برداری از تندیس بولواری را در تهران به یاد او نامگذاری کردند... سیمون بولیوار قهرمان ملی ونزوئلا که در سال 1830 از دنیا رفت نقش بسیار مهمی در شکل گیری نخستین جمهوری در ونزوئلا داشت جمهوری بزرگی در کلمبیا تشکیل داد و کشورهایی را از زیر سلطه اسپانیا در آورد ..قسمتی از سرزمین پرو هم اکنون به دلیل نام او بولیوی خوانده می شود ..مورخین گروهی از میراث خواران بولیوار را دیکتاتور و مستید دانسته و نمونه بولیواریسم را هم اکنون در ونزوئلا هوگو چاوس می خوانند...
گابریل گارسیا مارکز زنده ماند همان طور که وعده داد بود ...دیروز هم در کنار دوستانش هشتاد سالگی اش را جشن گرفت و دوستدارنش دریک حرکت نمادین کتاب"100 سال تنهایی" را با یکدیگر خواندند و به او نشان دادند که گرچه این کتاب تا چهار نسل را روایت کرده است اما برای هزاران نسل باقی خواهد ماند....

مارکز زنده ماند تا روایت کند گرچه از سال 1999 که متوجه شد سرطان غدد لنفاوی دارد و باید به طور مرتب برای شیمی درمانی به بیمارستان های لس آنجلس برود نوشتن را به حداقل رساند اما همین موضوع باعث شد تا روایت زندگی خود را در چند کتاب آخرش مورد توجه قرار دهد و دوباره بنویسد ..(درهمین سال بود که جایزه بزرگترین مرد کلمبیا و مرد سال 1999 به او اعطا شد )....
گابریل گارسیا مارکز که بین طرفدارنش به"گابو" شهرت دارد از همان دوران جوانی که حرفه روزنامه نگاری را برای خود برگزید جزئیاتی را با چشمهایش می دید که فرارتر از یک خبرنگار بود و جایگاهش را به سمت یک نویسنده برد...در سن 39سالگی "100 سال تنهایی" را نوشت و به شهرت جهانی رسید....زمانی از او پرسیده بودند که"نویسندگی" چه حسی دارد و او در پاسخ گفته بود: "هم از آن لذت می برم و هم شکنجه، هیچ شغلی به تنهایی نویسنده نیست چون انسان تنها و بی کس در مقابل یک کاغذ سفید و بی گناه نشسته است..." او می گوید از زمانی که نصیحت همینگوی را گوش داد دیگر از آن برگه سفید ترس ندارد..چون در جایی به نوشتن پایان می دهد که روز بعد باید بداند در کجا باید شروع کند ...حرف آخر این که مارکز در سالی که به عنوان چهلمین سالگرد 100 سال تنهایی، بیست و نهمین سالگرد نوبل و هشتادمین سالگرد تولدش است به ایران سفر خواهد کرد تا چند روز ی را در کنار دوستداران ایرانی اش باشد ...
همين الان خبر رسيد رسول ملاقلي پور كارگردان سرشناس ايراني در گذشت ..آخرين فيلم او ميم مثل مادربود ...

سوسن تسليمي بازيگر سينما و تئاتر ايراني مقيم سوئد، نامزد پست وزارت فرهنگ سوئد از سوي حزب سوسيال دموكراتها ـ حزب پيروز انتخابات ـ است و در مصاحبههاي متعددي با تلويزيون و نشريات سوئدي با سوالات آنها درباره برنامههاي آينده خود براي اين پست مواجه شده است...

سوسن تسليمي متولد 1325 فرزند خسرو و منير تسليمي ( بازيگران قديمي تئاتر و سينماي ايران هستند ) و همسر سابق داريوش فرهنگ (بازيگر و كارگردان )است كه طي بيست و چند سال زندگي در سوئد توانسته است چند مقام ويژه در آنجا به دست آورد ....گر چه تعداد فيلم هاي تسليمي در ايران بسيار محدود است اما با بازي در چند فيلم كه عمده آنها به كارگرداني بهرام بيضايي است توانست نام خود را در تاريخ سينماي ايران به عنوان يك بازيگر زن متفاوت درج كند .....تسليمي با ساخت يك تئاتر كمدي با نام "خانه جهنم" که از جمله بدليل استفاده از زباني رکيک و جملاتي که قبلا هرگز درتاريخ فيلم ايراني سابقه نداشت بينندگان ايراني در سراسر دنيا را شوکه کرد و تا ماه ها موضوع بحث هاي جنجالي و دعوايي در راديو تلويزيونهاي فارسي زبان استکهلم و سوئد بود .... شخصيت ممتاز فرهنگي سال 2002 سوئد، جايزه براي فيلم مده آ در سال 1999، مشاور عالي وزير فرهنگ سوئد، سرپرست تئاتر ملل و....از جمله جايگاههاي است كه پس تسليمي پس از ترك ايران و اقامت در سوئد به دست آورد.
۴۰ سال از مرگ مبارز استقلال طلب و از خود گذشته ،دكتر محمد مصدق، مي گذرد ...

شناخت شخصيت دكتر مصدق و نقش حساس او در تاريخ معاصر ايران بر هيچ ملي گرايي پوشيده نيست..موجي عظيم و كوتاه اما ماندگار بود كه در دوره سلطنت پهلوي ها اتفاق افتاد و توانست نخستين حركت را براي استقلال و آزادي ايران شكل دهد ..مصدق در دوران كوتاه نخست وزيري اش به هر آنچه كه با مردم ميثاق كرده بود جامع عمل پوشاند و بدين ترتيب قانون ملي شدن صنعت نفت كه از باشكوه ترين افتخارات و مستندات تاريخ معاصر ايران است براي هميشه درذهن توده ها جا گرفت ...بزرگمردان و آزادگاني همچون او هميشه فضا را براي گروهي كه تنها خواهان منافع شخصي اند تنگ مي كند چه بسا كه براي او هم اين گونه شد ؛انسانهاي بزرگ بايد از خود گذشته باشند تا بتوانند كارهاي بزرگ انجام دهند چنان كه او بود...تنها گناهش اين بود كه مي خواست مملكت را از سلطه استعمار داخلي و خارجي به در آورد.چنان چه در آخرين دفاع خود در دادگاه نظامي گفته بود"آري تنها گناه من و گناه بزر گ من اين است كه صنعت نفت ايران ملي كردم وبساط استعمار واعمال نفوذ سياسي واقتصادي عظيم ترين امپراطوري جهان را از اين مملكت بر چيدم وپنجه در پنجه مخوفترين سازمانهاي استعماري وجاسوسي بين المللي در افكنده ام وبه قيمت از بين رفتن خود وخانواده ام ونيز به قيمت جان ،عرض ومالم خداوند مرا توفيق فرمود تا باهمت واراده مرد م آزاده اين مملكت بساط اين دستگاه وحشت انگيز را در نوردم ،من طي اين همه فشار وناملايمات وتهديدها از علت اساسي واصلي گرفتاري خود غافل نيستم وبه خوبي مي دانم كه سر نوشت من بايد مايه عبرت مرداني شود كه در آينده ممكن است در سراسر خاور ميانه در صدد گسيختن زنجير بندگي وبردگي استعمار برآيند .حيايت وعرض ومال وموجوديت من وامثال من در برابر حيات واستقلال وعظمت وسرافرازي ملييونها ايراني ونسلهاي متوالي اين ملت كوچكترين ارزشي نداردو از آنچه برايم پيش آورده اند هيچ تاسف ندارم ويقين دارم وظيفه تاريخي خود را تا سر حد امكان انجام داده ام عمر من وشما وهر كس چند صباحي دير يا زود به پايان مي رسد ولي آنچه مي ماند حيات وسرافرازي يك ملت مظلوم وستمديده است"....مصدق ،نوه عباس ميرزا وليعهد قاجار، كه البته خون اجدادي اش هيچ گاه نتوانست در او به جريان افتد 14 اسفند 1345 به دليل بيماري سرطان درگذشت وصيت كرده بود او را كنار شهداي 30 تير در ابن بابويه دفن كنند ولي با مخالفت شاه چنين نشد و او در يكي از اتاق هاي خانه اش در احمدآباد به خاك سپرده شد ...امروز دوستداران او بر سر مزارش جمع مي شوند تا تجديد ميثاقي با او داشته باشند يادش گرامي باد...
بالاخره عربستان هم به فكر آن افتاد كه براي دختران جوانش مسابقه ملكه زيبايي ترتيب دهد البته خدا مي داند بانوان و سياستگزان طرح چقدر نشست و گفتگو انجام داده اند تا اين مسئله را پالايش دهند و آن را تحت نام "ملكه زيبايي اخلاق " ارائه كنند...

اين مسابقه كه توسط شبكه ماهواره اي اقرا انجام مي شود تا ۳ ماه ديگر از بين دختران ۱۶ تا ۲۶ ساله آن كه زيبايي اخلاقي !! بيشتري دارد انتخاب مي كند ..«حنان قطان» بانوی مبلغ مسلمان و ناظر بر اين مسابقه در اين باره گفت: هدف از برگزاری مسابقه «ملكه زيبايی اخلاق» تشويق دختران به اتخاذ اخلاقی ستوده، نيكی به پدر و مادر و احيای ارزشهای اخلاقی اسلامی است.تاكيد بر جنبه اخلاقی زيبايی است چرا كه مفهوم زيبايی نمیتواند محدود به جسم و ظاهر انسانها باشد.
در آستانه هشتم مارس گروهي از فعالان جنبش زنان بازدداشت شدند..تجمع آرام فعالین جنبش زنان امروز در برابر دادگاه انقلاب در اعتراض به فشارهای امنیتی وارده و احضار های متعدد این فعالان بود كه با حمله پلیس امنیت و بازداشت 36نفر به خشونت کشیده شد....
به گفته شاهدان شادی صدر فعال جنبش زنان و ژيلا بني يعقوب،روزنامه نگار، در میان بازداشت شدگان ديده مي شدند...
"تقدیم به تمام کسانی که به من آموختند" ... این جمله آنقدر تاثیر گذار بود که استاد راهنمای پایان نامه یکی از دوستانم (رشته جامعه شناسی) لبخند بر لب آورد و گفت: طی این سالها اولین بار است که در مقدمه پایان نامه ای بر مقام استاد و معلم ارج گذاشته شده است...شاید در آخر جلسه بود که فهمیدم لذت استاد پیر جامعه شناس که بیشتر شبیه یک قدردانی بود را هیچ کدام از اساتید جوان و میانسال نفهمیدند ...نمی توان احساس این استاد را کاذب دانست چرا که حلقه اتصال مباحث جامعه شناسی جهان دیروز با اصول پست مدرنیسم اکنون، مرزها و ساختارهایی در ذهن خود داشت که دیگران از آن گذشته بودند...به نظر من آن مرز "مقاومت در مقابل با ساختار شکنی" بود...مقاومتی که در جهان امروز کمتر دیده می شود و اصول و تعارفات را همچنان معنی دار می داند...این جمله انگار برای استاد پیر ضرورتی ایجاب کرده بود که از دانشجویش دفاع کند چه درست و چه نادرست ...درگیر همان تعارفات معمول...نمی دانم چگونه رفتارهای اساتید جوان و میانسال را برای خودم توجیه کنم هر چه بود کلیدش در تفاوت نسل ها بود ....نسل ارزش گراو ضابطه مند و نسل ساختار شکن.....

راستی چه کسی فکر می کرد نقاشی بتواند بر تمام رفتارهای اجتماعی انسانها تاثیر بگذارد امروز که فرصتی شد تا دفاعیه چند دانشجوی رشته جامعه شناسی را بشنوم فهمیدم نقاشان کوبیسم همچنان که قواعد طراحی را از بین بردند توانستند جامعه ای پست مدرن و بدون ضابطه به وجود آورند...پست مدرنهایی که ثروت و فرهنگ را عامل مهمی در زندگی نمی دانند و می گویند به تعداد تمام آدمها طبقات اجتماعی وجود دارد ..دیگر سرنوشت انسانها در خانواده هایشان رقم نمی خورد و هر کس بسته به توانای خود آزاد است بدون هیچ ملاحظه ای مرزها را بشکند و وارد هر طبقه اجتماعی شود...پست مدنیسم دیگر ریشه دوانده است و ساختارگراها کم کم در تمام مبانی نظری خود تجدید نظر خواهند کرد و شاید در آینده هیچ انسانی در مقابل انسان دیگری تعهد نداشته و جائی برای نگاه غیر سودجویانه (معنوی یا مادی) وجود نداشته باشد....
لطیف پدرام رهبر یکی از مهمترین احزاب اپوزیسیون افغانستان در گفتگویی با ژیلا بنی یعقوب با لحنی ملایم به روشنفکران ایرانی انتقاد کرده و گفته بود بسیاری از آنها درباره اوضاع افغانستان سطحی برخورد و داوری می کنند و عمق آن را نمی بینند ... اگر واقع بینانه نگاه کنیم باید کمی به پدرام و امثال او حق دهیم چرا که مشکلات آنها در ایران با موضع گیری خاصی از طرف روشنفکران دنبال نشد و روشنفکران ایرانی دچار همان عوام زدگی معمول، اشغال كشور توسط مهاجران فقیر، شده اند ...

چهارشنبه گذشته گروهی از روزنامه نگاران افغان به سراغ "محمد خاتمی رئیس جمهور دوست داشتنی به تعبیر خودشان " آمدند تا شاید دری برای مناسبات تبادل جریان روشنفکری بین ایران و افغان ایجاد شود ....خاتمی به آنان گفته بود: استبدادزدگی تاریخی و حکومت هایی که تحمل آزادی بیان و نقد را ندارند موجب آن شده که مطبوعات در این کشورها به موضوعی تشریفاتی تبدیل شود ...یکی از روزنامه نگاران افغان هم ضمن اعلام این مطلب که خاتمی چهره ای دوست داشتنی درافغانستان است به او گفته بود: در چارچوب گفت و گوی تمدن ها که شما مبتکر آن بودید ما انتظار توجه بیش تری را داشتیم ما فرزندان همین حوزه تمدنی هستیم ..ما بحران عمیق و استخوان شکنی را تجربه کردیم به همین دلیل ما قدر آرامش را بیش تر از سایر مردمان ازجمله ایرانی ها می دانیم "....گفتگوی این خبرنگار قابل تامل است ...شاید صحبت اخیر این روزنامه نگار افغان حکایت از همان گله پدارم و انتظارات افغانها از ایران در حوزه فرهنگ و تمدن دارد..شاید هم گله ای است پنهان که در آینده پس از داشتن افغانستانی مقتدر سرباز کند..
برایم جالب بود بدانم که ورود زنان ایرانی به صحنه تئاتر از کی آغاز شده است البته هر عقل سلیمی می گوید تاریخش را باید بعد از مشروطه دنبال کرد..
تماشاخانه های ایرانی تا اویل دهه 30در سیطره مردان بوده و تماشاگران و بازیگران هردو از مردان بوده اند..در سالهای دوره اول مجلس شورای ملی گروهی از زنان روشنفکر به دنبال اجرای اهداف خود در صحنه اجتماع، تاتر را به عنوان سبک مدرنی از زندگی دانسته و به آن علاقمند شدند..نخستین بازیگران تاتر بانوان در ایران ارمنیان بوده اند..اولین بار آنها در نمایشنامه "طبیب اجباری" نوشته مولیر بازی کردند(البته به همراه بازیگران مرد) و تماشاگران آنها همچنان مرد بودند...زنان یهودی دومین گروه وارد شونده به این هنر بودند.تمام این نمایش ها در تهران اجرا می شد ...در سال 1295عبدالمجید فرساد برای نخستین بار سونا خانم قفقازی که یک مسلمان بود را به صحنه نمایش آورد و آنها یک گروه نمایشی را درشهر رشت فعال کردند ...این اقدام آنها موجب شد تا اهالی رشت آنها را طرد کنند و حتی انها را به حمام های شهر راه ندهند ..گر چه سونا خانم و فرساد هر دو طر شدند ولی همین سنت شکنی باعث شد در مدت کوتاه گروهی از روشنفکران به آموزش هنر تاتر دختران بیفتند...
فروغ فرخزاد...ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

ستاره های عزیر
ستاره های مقوایئ عزیز
وقتی در آسمان، دروغ وزیدن می گیرد
دیگر چگونه می شود به سوره های رسولان سرشکسته پناه آورد؟
ما مثل مرده های هزاران هزار ساله به هم می رسیم و آنگاه خورشید بر تباهی اجساد ما قضاوت خواهد کرد ..
....
من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرف ها و صداها می آیم
و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که ترا می بوسند
در ذهن خود طناب دار ترا می بافند...
دولت آمريكا در ميزباني سازمان ملل متحد، از صدور ويزا براي هيات زنان جمهوري اسلامي ايران خودداري کرد.

اين هيأت براي شرکت در پنجاه و يکمين نشست کميسيون مقام زن، قصد داشت به سازمان ملل برود که با تعلل آمريكا در صدور ويزا از شرکت در اين اجلاس بازماند.قرار بود نماينده هيات زنان جمهوري اسلامي ايران در نشست امروز کميسيون مقام زن در سازمان ملل متحد سخنراني کند اما به دليل اينکه آمريكا با زير پا گذاشتن تعهدات خود در قبال ميزباني سازمان ملل از صدور ويزا براي اين گروه خودداري کرد سخنراني امروز نماينده ايران در اين نشست کنسل شد.موضوع مورد بحث درپنجاه و يكمين نشست كميسيون ، رفع تمامي خشونتها و تبعيضها عليه دختران كودك است.

مدتی قبل شایعه مرگ کاسترو که به تعبیر خودش شایعه ای خنده دار بود در سراسر جهان پخش شد و دوستانش از جمله چاوز گفته بود "حال فیدل خوب است و ما امیدواریم 80سالگی فیدل به 90سالگی و 100سالگی برسد "...طی 50سال گذشته موقعیت کاسترو در ایران فراز و نشیب های فراوان داشته است ..از طرفداران روشنفکر و کمونیست های ایرانی سالهای 30 که او را الگویی مناسبی برای خود می دانستند تا نسل جدید ایران که او را مغایر با اساس دموکراسی و یک دیکتاتور می دانند...به هر حال این فراز و نشیب در خود کوبا نیز وجود دارد در سالهای 1958و 59که انقلاب کوبا شکل گرفت روزنامه ها به نقل از ارنست همینگوی داستان نویس نام آشنا نوشته بودند"انقلاب کوبا ضرورت دارد ولی بعدش !!! ...و گفته ناتمام مانده بود...به هر حال در محبوبیت کاسترو بین بسیاری از مردم و از جمله اقشار مختلف ایرانی شکی وجود ندارد...چند سال بیش بهزاد فراهانی نمایشنامه"مسافری از کارائیب "را با الهام از سفر وی به ایران نوشت و علاقمندی خود را به این پیر مبارز آمریکا اعلام کرد....مهم این است که گروهی معتقدند اتقلاب کوبا با فیدل زنده است و با مرگ وی از بین خواهد رفت ...طی سالها گروهی از کوبایی های مخالف(دخترش یکی از مخالفان سرسخت اوست)و سازمان جاسوسی آمریکا با اعتقاد به همین عقیده نقشه های بسیاری برای ترورش کشیدند...یک بار در سیگار برگش(سیگار برگ در کوبا نشانه مردمی بودن است)به جای تنباکو مواد منفجره گذاشتند...یک بار لباس شنایش را به قارچ سمی آغشته کردند.. یک بار یکی از معشوقه هایش سعی در خوراندن یک قرص به او داشت...یک بار زیر تریبونش بمب کار گذاشتند...با تمام این حرف ها مرد شماره یک کوبا همچنان زنده است...و تاریخ(بعد از مرگش )بر اعمال او قضاوت خواهد کرد....
صديقه دولت آبادي از پيشگامان فمينيست ايران در سال ۱۲۶۱ در اصفهان به دنيا آمد ..در همان كودكي پدرش به او گفته بود اگر مانند برادرانش به آموختن دانش بپردازد، با او نيز مانند پسرانش رفتار خواهد کرد....

او در سال 1299 ش، نشريه «زبان زنان» را در اصفهان و تهران منتشر كرد.«زبان زنان» در ابتدا به مباحث مربوط به خانه داري بچه داري، شوهر داري و بهداشت ميپرداخت. اما به تدريج مباحثي همچون سوسياليسم و سوسيال دمكراسي را مطرح كرد كه اقشار مذهبي جامعه را به عكس العمل وا ميداشت...دولت آبادي كه در مقالاتش وضعيت زنان در كشورهاي ديگر را به رخ زنان ايراني ميكشيد و خودش 10 سال پيش از كشف حجاب، عملاً، حجاب را به كناري گذاشته بود و بدون روسري در خيابانها ظاهر ميشد، به تدريج حساسيت افكار عمومي بويژه اقشار مذهبي را برانگيخت به طوري كه حتي برخي از زنان نيز به مخالفت با او پرداختند.به تدريج خانمدولتآبادي با مشكل بزرگي روبرو شد به گونهاي كه او را مورد لعن و نفرين قرار ميدادند و روزنامهاش را در خيابانها ميسوزاندند...زندگي سياسي او مبارزاتش با رضا خان ، دوستي با انگليس ، نفوذ در دربار شاه ، مخالفت همراهي دين با سياست، خارج كردن روحانيت از سياست و...از جمله مواردي است كه از زندگي و افكار وي نوشته شده است...درسال ۱۳۴۰ بر اثر سرطان در گذشت....
"غنچه گلسرخ يا روزباد" از جمله عبارتهاي فراموش ناشدني است كه بر روي پوسترهاي امسال اسكار ديده مي شود... اين عبارت و عبارتهاي مشابه هر روزه در مكالمات، ديدارها، مهمانيها يا هنگام پيادهروي مردمان بسياري(در ايالات متحده ) به گوش ميخورد...

"غنچه گلسرخ يا روزباد" از جمله كلمات آشنا براي هر سينما دوست و كليد معماي يكي از شاهكارهاي سينما يعني "همشهري كين " است ....فيلمنامه اي كه خودپسندي انسانها را در سايه تنهائيشان از پا در مي آورد .... اين فيلم و فيلمنامه نويس آن در يك راستا مشهورند ..شهرت كارگردان ۲۵ ساله همشهري كين به حدي بوده است كه آن روزها زماني كه اورسن ولز در حال ساخت فيلم بود روزنامه ها تيتر زدند ...."ساكت نابغه دارد كار مي كند" .....
سید علی صالحی ....دفتر نهم

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم، تا سهم سایه، تا سراغ همسایه...
صبوری می کنم تا مَدار، مدارا، مرگ...
تا مرگ، خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب ...چیزی، حرفی، سخنی بگوید
مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!

Religion واژه اي است كه هم اكنون براي نامگذاري اديان دنيا به كار گرفته مي شود و گروهي آيين هندو را با همين كلمه معنا مي كنند اما نكته در اين جاست كه هندو اصطلاحي بومي است و هيچ معنايي در حوزه دين ندارد ...معنايش در مفاهيم بومي عدالت است، پرهيزكاري و وظيفه...هندوئيسم آئینی است كه بر رفتار بيش از اعتقادات تا كيد مي ورزد..ارتباط مردم هندوستان با اين آيين جالب و كمي حيرت انگيز است روزنامه هاي هند گزارش داده اند پخش سريال هاي مذهبي و داستانهاي حماسي درباره آيين هندو آنقدر در اين كشور طرفدار دارد كه جريان امور را در هند به حالت توقف در ميآورد...جشنواره ها و نمايش هاي تلويزيوني در خصوص آيين هندو ، جزء رويدادهاي ديني اين كشور به شمار مي آيد و بازيگران اين نمايش ها باید رفتاري پاك و شايسته داشته باشند و اگر غير از اين باشد با اعتراض مردم مواجه ميشوند..
هفته گذشته فاطمه معتمد آريا و پرويز پرستويي بازيگران سريال زير تيغ به رشت رفتند تا رضايت اولياي دم دل آرا داربي را به دست آوردند..دل آرا نقاشي نوزده ساله است كه دو سال پيش به اتهام قتل دختر عموي پدرش بازداشت شده است.

دل آرا متهم است به اتفاق پسر مورد علاقه اش اميرحسين مرتکب اين قتل شده و پس از ربودن جواهرات و پول هاي مهين از محل متواري شده است. هرچند دل آرا در مراحل مقدماتي قتل را پذيرفت، اما سپس منکر اين جرم شد و گفت؛ براي نجات جان اميرحسين اتهام را پذيرفتم، در آن زمان به خاطر رفتار پدر و مادرم از آنها بريدم و اتهام قتل را پذيرفتم، اما من نه مرتکب قتل شدم و نه از نقشه اميرحسين براي کشتن مهين باخبر بودم....دل آرا در مهر ماه يك نمايشگاه نقاشي داشت كه با استقبال مردم و خبرنگاران مواجه شد...عكس بالا يكي از نمونه نقاشي هاي دلارا است...
"شعر زنان افغان" را مسعود میرشاهی گردآوری کرده است .این کتاب به معرفی شاعران زن این سرزمین از قرن یازدهم تا کنون می پردازد ....سال 2003 به عنوان یکی از کتابهای موفق در اروپا شناخته شد و به زبانهای فارسی و انگلیسی منتشر گردید ...شاید موفقیت این کتاب به خاطر وضعیت فلاکت بار زنان در زمان طالبان بوده است...

زهرا محمودی از شاعران جوان افغان است در سال 1358 در مشهد به دنیا آمده و هنوز به افغانستان نرفته است ولی میراث شوم پدرانش در تمامی اشعارش به چشم می خورد...
این تقصیر پدرم نیست که اخم هایش را درچوتی های مادرم می شکست ...این غرور نفرت انگیز جزئی از وجود ...جزئی از سازمان خون مردان قبیله ا م بود ..دلم می خواست پدربزرگم ازکنار سنگلاخ ها می آمد تا من مویرگهای تکبر را دانه، دانه از شاهرگش قطع می کردم اما دریغ! دریغ!..این میراث شوم که تکوین مردی پسرای قبیله ام بود باید از گونه های سرخ پر حیای یک سیب سرازیر می شد..هر چقدر می خواهی مرا در هلون حرف هایت نرم کن ...گیجم ......گیج!گیج!گیج!......و در انتهای همه ی گیج ها انعکاس قامت تکیده ی تو مرور می کند مرا!....خیابان ساکت ...درخت تندیس عظیم ...حتی در میان زباله ها پشه ها را رقاصانه می گویند ..گیجم!
مدعوان جایزه ادبی صادق هدایت هم امروز جایی برای نشستن در سالن بتهون نداشتند به ناچار همه در سالن طبقه اول تمام مراسم را غیر مستقیم دیدند....

"مردی که شبانه سر راه خوانسار سوار اتومبیل ما شد خودش را با دقت در پالتوی بارانی سورمه ای پیچیده و کلاه لبه بلند خود را تاروی پیشانی پایین کشیده بود ....مثل این که با خودش حرف بزند گفت: من هیچ وقت در کیف های دیگرون شریک نبوده ام ، همیشه یه احساس بدبختی جلو منو گرفته ..درد زندگی ، اشکال زندگی ...اما از همیه این اشکالات مهم تر جوال رفتن با آدم ها ست ،شر جامعیه گندیده،شر خوراک و پوشاک ..همیه اینا از بیدار شدن وجود حقیقی ما جلوگیری می کنه ..یک وقت بود داخل اونا شدم ...هر چیرو که لذت تصور می کنن همه رو امتحان کردم دیدم به درد من نمی خوره ..." متن داستان تاریکخانه صادق هدایت را کیکاووس یا کیده خواند..می خواند و می گریست مصداق همان ابر بهار که می گویند ...تلخ تلخ بود ..

آکاردئون نوازی خسرو سینائی سکوت را به خانه هنرمندان آورد گفت: به فلان کس گفته همیشه در خانه که است اجرایش صد در صد است همین که به روی صحنه می آید بیست درصد می شود ...
«ژيلا هما عثمان» وزير رفاه اجتماعي در استان پنجاب و يكي از متحدان پرويز مشرف، زماني كه در حال آماده شدن براي سخنراني براي عدهاي از اعضاي حزبش بود، به دست شخصي كه معتقد بود طرز لباس پوشيدن وي نامناسب بوده و زنان حاضر در صحنه سياست بايد از روبنده استفاده كنند، مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

پوشش عثمان 35 ساله، شلوار كاميز بود كه بسياري از زنان پاكستان از آن استفاده ميكنند، اما حجاب نداشت.عثمان كه ازدواج كرده و داراي دو فرزند است، پس از انتخاب در سال 2002 به گروه مشرف پيوست. او كه يكي از طرفداران سياست مدرنيزه كردن تدريجي مشرف بود، در دسامبر گذشته به مقام كنوني خود منصوب شده بود.او همچنين در سال 2005 اقدام به برگزاري يك رقابت دو نيمه ماراتون براي زنان در گوجرانوالا كرد كه منجر به شورشهاي عدهاي از فعالان اسلامي مسلح شد كه قصد توقف مسابقه را داشتند، اما با دخالت پليس، موفق به اين كار نشدند.

شهرام جزايري عرب،كه چندي پيش مجدداً محاكمه شده و قرار بود راي وي تا چند روز آينده صادر و اعلام شود، براي فرار از مجازات سنگين خود از زندان گريخت. گفته مي شود وي پس از فرار از زندان از كشور خارج شده است. شهرام جزايري به جرم اخلال در نظام اقتصادي كشور 5 سال پيش به 30 سال زندان محكوم شده بود. ..مجتمع قضايي امور اقتصادي،در خصوص اخبار منتشره راجع به متواري شدن شهرام جزايري عرب، متهم به تحصيل مال به طريق نامشروع و استفاده از سند مجعول و پرداخت رشوه به اطلاع ميرساند نامبرده كه در معيت مامورين مراقب به صورت تحتالحفظ جهت شناسايي اموال، در حال اعزام به محل استقرار كارشناسان منتخب دادگاه بوده در نتيجه اغفال مامورين، متواري گرديده است ...
آزمايش تشخيص جنيست جنين به لحاظ قانوني در هند ممنوع است سياستمدارن هندي ها خودشان مي دانند كه مردم هند علاقه بسيار زيادي به فرزند پسر دارند و اگر اين آزمايش در كشورشان انجام شود هيچ دختري در هند به دنيا نخواهد آمد ..

يکشنبه گذشته، پليس در عمليات خاکبرداري حياط پشتي بيمارستاني در شهرستان راتلام، بقاياي استخوانهايي را پيدا کرد که تعدادي از اين استخوانها، در کيسههاي پلاستيکي قرار داشتند.ساتيش ساگزنا، رئيس پليس شهر راتلام که اين بيمارستان در آن واقع شده اعلام کرد: نيروهاي پليس به صورت متمرکز در مورد جنين کشي يا نوزادکشي از جنس دختر و سقط جنين غيرقانوني تحقيق ميکنند..در برخي نقاط هند، پسرها نان آور آينده خانه پنداشته ميشوند ودر مقابل اين تصور وجود دارد که دختران نان خور و زيان آور خانواده هستند چرا که والدين مجبورمي شوند جهيزيه سنگيني را براي آنان تهيه کنند. در ماه دسامبر 2006، آذرماه گذشته، دولت هند اعلام کرد در 20 سال گذشته، 10 ميليون دختر يا پيش از به دنيا آمدن و يا بلافاصله پس از تولد، به دست والدين خود کشته شدهاند.رنوکا چادهوري، وزير امور توسعه زنان و کودکان در گفتوگو با يک روزنامه هندي اعلام کرد: دولت قصد دارد برنامه جداگانه براي تخمين و سرشماري نوزادان دختري که کشته ميشوند تهيه کند.در برخي نقاط هند، پسرها نانآور آينده خانه پنداشته ميشوند و در مقابل اين تصور وجود دارد که دختران نان خور و زيان آور خانواده هستند چرا که والدين مجبور ميشوند جهيزيه سنگيني را براي آنان تهيه کنند.آمار سرشماري سال 2001 در هند حاکي از اين است که به ازاي هر 932 زن، يک هزار مرد وجود دارد.خانم چاد هوري ميگويد: «اين باعث شرمندگي ما در سطح ملي و جهاني است که هند با رشد ۹ درصدي در بخش ملي، هنوز دخترانش را ميکشد.»چند هفته پيش نيز گزارش شد پليس فدرال هند، تحقيقات درباره قتل مخوف حدود 20 کودک و زن در استان «اوتار پرادش» را آغاز کرده است.
متكي در واكنش به اظهارات رايس مبني بر سياست اشتباه آمريكا در قبال ايران در 27 سال گذشته خاطرنشان كرد: اين اظهارات نشان ميدهد كه خانمها در آمريكا شجاعت بيشتري در بيان واقعيات دارند...

كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا باتاكيد بر غلط بودن سياستهاي كشورش نسبت به جمهوري اسلامي ايران، اظهار داشت: شخصا پيشنهاد تغيير سياست واشنگتن نسبت به تهران را مطرح كردهام...وي در گفتوگوي اختصاصي با شبكه العربيه با بيان اينكه آمريكا طي ۲۷سال گذشته سياست تماس با ايران را دنبال نميكرد ، افزود : ما سياست درستي را نداشتيم ...رايس گفت : از زمان اشغال سفارت آمريكا و به گروگان گرفتن ديپلماتهاي آمريكايي، مناسبات ديپلماتيك باايران نداشتيم . البته درزمانحاضر پيشنهاد ايجاد تغيير ۱۸۰درجهاي در اين سياست آمريكا را مطرح كردهام...رايس تصريح كرد : برقراري گفتوشنود ميان ايرانيها و سه كشور اروپايي و نيز پنج كشور عضو دايمي شوراي امنيت از پيشنهادهاي من بوده است. ..وي گفت : در عين حال هنوز نميدانم چرا ايران حاضر به گفتوگو با آمريكا نشده است .