امروز سالگرد هشتاد و دومین روز تولد شاملو است شعر را با او فهمیدم ...گر چه بسیاری از اشعارش را نفهمیدم...
آنکه دانست، زبان بست
وان که ميگفت، ندانست...
وان مسافر که در آن ظلمت ِ خاموش گذشت
و بر انگيخت سگان را به صداي ِ سُم ِ اسباش بر سنگ
بيکه يک دَم به خيالاش گذرد
امروز وبلاگم يك ساله شد تولدش مبارك...خودستايي نيست ولي هم دوستش دارم هم ازش راضي ام ...
زمان برای ما طولانی نیست و این روزها خیلی زود به تاریخی بدل خواهد شد پر از خط و مرز ..تاریخی که شاید دختران بسیار دور این مملکت از خواندن آن لرزشی بر اندامشان بیافتاد ...
روزهایی که دختران به خاطر پوشیدن چکمه های بلند بر روی شلوارشان باید مشاوره شوند و تعهد بدهند و سابقه دار شوند و مجرم شوند ...جرمی به نام "بد پوششی زمستانی" ... و حالا جالب این است که این مصداق "بد پوششی" بر گرفته از طرحی است علمی ...طرحی که نتیجه اش این است:قرار گرفتن شلوار در داخل پوتین های بلند ایجاد تبرج (خودنمایی به نامحرم ) می کند و بنابراین از لحاظ شرعی نیز مشکل دارد !!!! این طرح براساس نظرسنجی انجام شده است (به گفته سردار رادان) ..!!!...طرحی علمی که می توانم حدس بزنم پژوهشگرانش چگونه آن را طرح کرده اند و سوالها چه است و جوابها قرار است چه باشد ...خیلی ساده است فقط در نظر بگیرید پرسشنامه ای طرح می شود و سوالی تحت عنوان "به نظر شما پوشیدن چکمه بلند بالاتر از زانو جالب است " جوابها هم می شوند آری یا نه ....حالا آن صد نفری که قرار است پرسشنامه (اگر وجود خارجی داشته باشد) را پرکنند و 100 سلیقه متفاوت دارند چه می گویند....فکر می کنید جواب چه است، من هم دوست ندارم چکمه ام را برروی شلوارم بکشم چون اصولا از چکمه بلند خوشم نمی آید فقط همین ولی فقط برای خودم دوست ندارم نه برای دیگری ..به این ها می گویند طرح های علمی با نتیجه غیر علمی..طرح های سفارشی...طرح های سلیقه ای...نتیجه مشخص است فقط پژوهشگران باید و ملزمند به آن مدیومی علمی دهند .... حالم بد می شود زمانی که مسئولین برای هر رفتاری از خود به دنبال توجیهی علمی هستند و این روزها چقدر زیاد شده اند ...
سرطان
چند ماهي است كه چمباتمه انداخته بر كسي كه دوستش دارم و چند سال را در كنارش، در
خانه اش زيستم و برايم مادري بود مهربان و
آماده بود براي شنيدن سخن هاي من و روزي كه از خانه اش رفتم گفت همه چيز را گفتي جز رازت را ....از
نگاهش گريزانم، پر از خواسته است ...مي خواهد بماند و من هر بار كه مي بينمش قصه
مي بافم از دهها نفري كه موهايشان ريخته بود و بعد زيباتر از قبل روئيده است او هم با همان سادگي لبخندي از شادماني مي زند و
مي گويد راست مي گويي...و من با احتياط مي گويم: بله ...خوشحال مي شود و مي خندد ...انتظار
همه جوره اش سخت است اما اين لعنتي تا ريشه كن شود زمان چه كند مي گذرد ...دوست
دارد برايش غذا بپزم و من هزار بار در ذهنم رجوع مي كنم كه يك غذا را چگونه بايند طبخ
كنند ...گفت و گو ها كه تمام مي شود و وقت خداحافظي كه مي رسد مي دانم كه دوست دارد
به ديدارش بيايم زود زود ... از خانه اش كه بيرون مي آيم خسته از لبخند ها و خنده هاي
ساختگي ام، تمام انرژي از دست رفته ام را به خانه ام مي برم ...

14 آذر سال گذشته 6 دختر و 2 پسر دانشآموز دبستان روستاي درودزن از توابع استان فارس بر اثر شعلههاي آتش ناشي از آتشسوزي در كلاس دچار سوختگي 10 تا 40 درصدي شدند..و حالا دولتمردان که برای سفرهای میلیاردی خود و دوستان و خانواده هایشان بیت المال! را بار زده اند به خود زحمت نداده اند شمه ای از لذایذ زندگی خود بزنند تا کودکانی که هنوز معنای "نشان" در اجتماع را نچشیده اند به صورتی زشت در جامعه "نشانه" نشوند ...بخاری که در این مدرسه آتش گرفته بود از همان بخاری هایی بود که بیست سال پیش در بعضی از مدارس شهرستانها استفاده می شد و هیچ کدام از مسئولان آن زمان که به نزدیکی پاسارگاد رفته بودند و همهمه سد سیوند بود ...نه پاسارگاد را دیدند و نه کودکانی که به خاطر اهمال آنها سوخته بودند و رهاورد سفرشان به استان فارس آبگیری سد بود و مرگ دهها نفر به خاطر یک تصمیم اشتباه ...این ها هر چه است قصه ای قدیمی است که تکرار می شود و زبان که باز کنی هزینه ای شگفت انگیز برایت دارد ...
گریه کن سرزمین محبوب:
به خاطر کودکی که هنوز چشم به جهان نگشوده
و در آینده،
در وحشتی که بر وجودمان مستولی است شریک خواهد بود.
او چگونه قادر خواهد بود:
از ته دل به این مرز و بوم علاقه پیدا نکند؟
او چگونه خواهد توانست
از خنده های شادی افزای خود جلوگیری کند
وقتی که :
آب از لابلای انگشتانش جاری خواهد بود؟
او چگونه خواهد توانست
در سکوتی عمیق فرو نرود
وقتی که می بیند
خورشید هنگام غروب دشت را نورباران کرده است؟
چطور قادر خواهد بود در خود احساس شادمانی را بکشد
وقتی که پرندگان سرزمینش آواز سرخواهند داد