فرسودگی یک مرد و فرسودگی یک ملت"

هترينگتن عکاس با عكسي كه روز 17 سپتامبر 2007 يك سرباز خسته و
درمانده آمريكايي را در سنگري در افغانستان جنگزده به تصوير كشيد، توانست
از ميان 80 هزار و 536 عكس از پنج هزار و 19 عكاس از 125 كشور جايزه 10 هزار
يورويي عكس اول بنیاد عکاسی ورلد پرس فوتو به خود اختصاص دهد. اين جايزه روز 27 آوريل در مراسمي
در آمستردام به عكاس بريتانيايي اعطا ميشود....رئيس داوران ورلد پرس فوتو اين عكس را "فرسودگي يك مرد و فرسودگي يك ملت" توصيف كرد..
پس از آن که محبوبه دوباره وبلاگش را گشود وخسته از دوستان و یاران بی وفا نوشت هنوز نفس می کشم برایش پیام گذاشتم" که چرا از دنیای زیبای مجازی کناره گیری می کنی ...در این دنیا حداقل حرفت را می زنی ..حداقل خواسته هایت را می گویی...حداقل دو نفر هستند حالت را بپرسن... به خدا این دنیا همان مدینه فاضله است...بیا بیا تا کنار هم در این دنیای مجازی زندگی کنیم ..جا فراوان است نه هیچ کسی باید اجاره خانه دهد و نه کسی بیشتر ازدیگری عزیز است..نه کسی زیباست و نه زشت ..هیچ طبقه ی وجود ندارد...نوشته ات چه غنی و چه خامدستانه کسی هست که بخواندش"...
موضوع |
جهان |
ایران |
| نخستین بلاگ |
۱۹۹۴ |
۱۳۸۰ |
| چند سال پیش |
۱۳ |
۶ |
| تا سال ۱۹۹۹ |
۲۳ |
۰ |
| تا سال ۲۰۰۰ |
۱۰۰۰ |
۰ |
| تا سال ۲۰۰۲ |
۵/۰ میلیون |
کم |
| اکنون |
۱۰۰ میلیون |
۲/۱ میلیون |
| اکنون فعال |
۲۸ میلیون |
۵۰۰ هزار |
| وبلاگ نویس |
کمتر |
خیلی کمتر |
| اولین ارائه کننده |
robot wisdom |
پرشین بلاگ |
| معروف ترین |
بلاگ اسپات
بلاگر گوگل |
بلاگ اسکای |
چند وقت پیش دوستی وبلاگ دوست گفت: وبلاگ نویسان هر چه باشند دو خصیصه پیدا می کنند یکی اینکه میل به دیده شدن دارند و دیگری فضای ارتباطی اشان کم کم با انسانهای غیر مجازی قطع می شود...حرف جالب بود چرا که مدینه فاضله ام را این روزها در سایت ها و وبلاگ ها می جویم و قابل تامل از آن که آیا میل به دیده شدن دارم...تا این که امروز گزارشی مبسوط از فضای وبلاگ نویسی را در همشهری آن لاین دیدم که برگرفته از سخنان و اساتید فن ارتباطات بودو شاید حرف دل من ..نکته ها این بودند..اینکه فرد نتواند در دنیای واقعی زوایای آشکار و پنهان هویت خود را بیان کند،عاملی می شود برای روی آوردن به دنیای مجاز و به طور خاص وبلاگ،ولی باید یادآورشد همیشه هم بریده شدن از دنیای واقعی عامل روی آوردن به این فضا و نوشتن نیست. بلکه می تواند دنیایی در امتداد و موازی دنیای واقعی باشد....نوشتن خاطرات،دغدغه ها، تجربیات و...موجب می شود افراد خود را بازگو کنند و یکی از فرصت های"خود – آگاهی" است.با نوشتن انسان از دست عواطف منفی و نامطلوب خلاص می شود و از موفقیت ها و توانایی ها لذت می برد و در کل نوشتن موجب اصلاح و بالا رفتن تراز"مفهوم خود"می شود..وبلاگ تنها یک دفترچه خاطرات که در نهان خانه ی وجود آدمی باشد نیست.بلکه هر کس دیگری در این فضا اجازه یابد بخواند و علاوه بر خواندن اظهار نظر هم کند.... عواطف و احساساتی که در دنیای عقلانی و واقعی مجالی پیدا نمی کند در این دنیا به راحتی بروز پیدا می کنند...وبلاگ ها اکثرا متن گفتاری هستند که زبان نوشتاری هم دارد،که خصیصه گفتگویی و تعاملی بودن در آن موج می زند...معمول وبلاگ ها این خصوصیت دفترچه خاطرات که مثل یک راز است که نویسنده مشخص نیست را حفظ کرده و در گمنامی و یا اگر شناخته شده ، شناخته شده ای مجازی،به راحتی حرف ها و درد و دل های خود ر ابیان می کنند،حرف هایی که خود عنوان می کند در دنیای واقعی نمی زند،ولی اینجا به آسودگی بیان می کند....در تحقیق از مجموع 100 وبلاگ مورد تنها 29 درصد ترجیح داده اند با نام اصلی خود وبلاگ بنویسند و این یعنی تمایل نداشتن به دیده شدن.. .به تعبیر برخی،وبلاگ ها موضوعات مهم و حساس را به ابتذال می کشند اما همین وبلاگ ها باعث می شود افکار عمومی،نگاه های گوناگون را فهمید و از طرف دیگر نکته های کوچک و ریزی را بیان می کنند که مدت هاست فراموش کرده ایم و در این دنیای پرمشغله گم شده اند
در سالهای پیش از جنگ جهانی دوم کودکی ژاپنی به خاطر فقرخانواده اش برای کارکردن به نام یک گیشا (در ژاپن زنی که برای رقصیدن، آواز خواندن وسرگرم کردن، مخصوصا مردها، پرورش میشود) فروخته میشود. علی رغم وجود رقیب خیانتکاری که نزدیک است تا او را از ادامه کارش باز دارد، این دختر همان گیشای افسانه ای میشود. «سایو ری» مقتدرترین مردان روزگار خویش را شیفته خویش میکند، ولی عشق به مردی دست نیافتنی او را آزار میدهد ...او پس از گذشت ماجراها و سالها متوجه میشود که آن مرد هم دل در گرو او داشته است...

با
دو سال تاخیر فیلم"خاطرات یک گیشا" را دیدم فیلمی که زیاد از آن شنیده
بودم..مثلا این که نویسنده کتاب آمریکائی است...فیلم هالیوودی است....یکی
از تهیه کننده هایش اسپیلبرگ است...اکثر بازیگران ژاپنی نیستند ...کتاب
شاهکارتر از فیلم است....مردم به انتخاب یک بازیگر مالزیایی در نقش سایوری
اعتراض کرده اند...گرچه من هم به عنوان یک مخاطب عام سینما دوست داشتم
ساخت و پرداخت این فیلم ژاپنی باشد نه هالیوودی!! ...اما طرح داستان(که
البته اصل گیشا واقعی است) و فضا های فیلم آنقدر تاثیرگذار بود که مجالی
نمی دهد در بار اول از گوشه های هالیوواش حالمان بد شود...زنان زیبا و
هنرمندی که در خانه های مردان ثروتمند و صاحب نفوذ قدم می گذاشتند و آنان
را مجذوب خود می کردند و زنان دیگری را به حاشیه می راندند اما در نهایت
بر احساسات خود حرمت قائل بودند و مردان نیز بر آنان ...گیشاها به غیر
از همنشینی اجازه دیگری نداشتند و گاه دل آزرده از دست نیافتن به کسی که
بر او احساس داشتند خانه ای را ترک می کردند یا دلی را می شکستند و به قول
سایوری که در آخر فیلم گفت حتی اگر رئیس پس از سالها به او اظهار عشق کرده، اما باید بپذیرد که او نیمه همسری است برای زمانی نه چندان بلند...هر
گیشا که کمی پیر می شود کار خود را از دست می دهد و اما همچنان محترم است
... به گمانم کتابش باید جالب باشد از این نظر که گیشا شدن را می گوید و
...راستی ظاهرشان هم نشانه داشته است ...گیشاها را سفید سفید می کردند و با زغال آرایشی بر چشم می دادند تا بشوند افسونگر و سحر آمیز و هنرنمایی کنند با صندل های چوبی بلند که راه رفتن و رقصدن با آن
ماهها تمرین می خواست و تمرکز ...شهرنوش پارسی پور جایی گفته است شاید واژه
روسپی (یعنی کسی که رویش را سفید می کند و هدفش کسب درآمد است) که سالها
در تاریخ ما وجود داشته، به نوعی با گیشاها در ارتباط بوده است..او در
روایت دیگری گفته است در زمان حملهی اسکندر به ایران یک شاهزاده هخامنشى
تا ژاپن رفته و در آنجا با حکومت سلطنتى ژاپن وصلت کرده و رسم و رسوم
زنان اسیر اصیل را که به نوعی هم صاحب مقام بودند و هم جایگاه نازلی را
داشته اند به این گونه گسترش داده است....به هر حال این هم تنها یک فرضیه است
..
ورود
موج سرما و ماندگاری طولانی مدتش هم عجیب و بود و هم غریب ...گمان نمی کنم
دولت و تمام مجموعه های مرتبط چنین بحرانی را پیش بینی می کردند و انصافا
کسی از ماها (ملت) چنین توقعی از آنان نداشت که ما و پدرانمان حداقل تا
قاجار انسانهای لحظه ای بوده ایم و هستیم و تصمیم گیرنده در دمیم و فکر
نمی کنیم زمانی به سنی می رسیم و کسانی بعد از ما قرار است دوران بگذرانند
و ...زمانی سرما بیداد می کند و زمانی گرما و زمانی ...

دیشب
شنیدم فتاح وزیر نیرو گفته بود به خاطر اوج سرما چند روزي مجبور است در
ساعات ابتدايي بامداد در برخي از مناطق خاموشي ايجاد كند...دستش درد نکند
اما من برای ایشان توصیه ای دارم که اگر این خاموشی در ادارات دولتی وافع شود
آن هم تا پایان وقت اداری، هم دعای خیری برای آن جانب به آسمان می رود و
هم در تامین برق و گاز، کاهش ترافیک، عدم اتلاف وقت ارباب رجوع و چه و چه توفیقاتی حاصل خواهد شد ....
جناب
آقای فتاح به جای فطع گاز کارخانه ها و خسارت 30 تا 50 میلیونی آنان بهتر
بود ادارات را می بستید که این بستن هم پول ایجاد می کند و هم وقت تولید
می کند و هم هزینه ها را کاهش می داد...و اینکه فراموش نکنیم
دومین کشور صادر کننده نفت هستیم و با این همه نیرو، بسیاری از کشورها را
تغذیه می کنیم و آنها با برنامه ریزی مناسب و مدیریت مطمئن آن را به کار
می گیرند و در مقابل !!! مدیران ارشد ما هنوز گیج می زنند که چه کنند و چه
نکنند و هی راهکارهای غیر اصولی ارائه می کنند و بیچاره ما که عمرمان هی
می رود و بالاخره نخواهیم فهمید "رفاه" یعنی چه ؟؟؟؟؟!!!!