تبليغاتX
کوتاه
 

امشب احتمالا شب یلدایی آن طور که سال گذشته خواسته بودیم، نخواهیم داشت...پارسال میزبان یلدای امسال را قرعه انداختیم و همه منتظر او و میهمانی ویژه ای که می خواست داشته باشد و امسال ،او حالا سه ماه است است در روی تختخواب آرام خوابیده  و به کما رفته است ...

ما شبی دست برآریم و دعائی بکنیم 

                           غم هجران تو را چاره ز جائی بکنیم

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/30ساعت 15:27 توسط کوتاه |

 

دارد برف می آید

فردا روز عید است

نه  قصد شعر گفتن ندارم نه خیلی احساساتی شده ام فقط دارم به برف نگاه می کنم و  می دانم که تا ۲  یا ۳ ساعت دیگر  ترافیک وحشتناکی گریبانگیرمان می شود و تا بخواهی یک تاکسی گیر بیاوری پدرت در  می آید و همین امروز رانندگان برایت ناز می کنند و تو جرئت نمی کنی بگویی که پول خرد نداری و همین فردا مسئولین علل حادثه را به گردن یکدیگر خواهند می اندازند و کمبود نیرو و امکانات را علم می کنند و از طرح هایی می گویند که یک روز اجرا خواهد شد؛ البته  اگر تصویب شود

 و می رود تا سال دیگر و  دوباره ...

برف خواهد آمد ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/26ساعت 16:0 توسط کوتاه |

همین دو یا سه روز پیش بود کسی از دوستان و همکاران قدیم تماسی چندباره می گرفت و بعد مکثی در صحبت هایش تا این که آخر دل به دریا زد و گفت فلانی پول کم آورده ام چند مقداری به عنوان قرض داری جویا شدم چقدر گفت پنج هزارتومان ...گفت جیبش ته کشیده است و تا آخر ماه چیزی ندارد...

این اتقاق این روزها برایم عجیب نیست و پس از سالها در این یکسال جیب بسیار کسان و از جمله خودم را آنقدر بی پول می دانم که دغدغه آخر ماه را داریم این روزها انتظار برای گذر زمان ترس از دست رفتن زمان و کاری بهینه نیست که به دنبال دنبال فراهم کردن پولی برای قسط های عقب مانده  و اجاره خانه و کالاهای گران شده ای هستیم که دولت در سبد خانواده مان گذاشته است دیگر لازم نیست کارشناسان اقتصادی نمودارها را علم کنند یا کسی از مسئولین برایمان از فرمولهای اقتصادی بگوید که این خطوط از فلان لحاط ثبات دارند و از فلان نظر صعود دارند و نگران نباشید  ...این روزها دیگر خبرنگاران مثل چند سال پیش نمی آیند که از مردم بپرسند تورم یعنی چه ؟؟ تورم نوزادی است که هر روز در خانه هر ایرانی بزرگ و بزرگتر می شود و بسیار کسانند که دیگران  را محکوم به دنیا آوردن این کودک می کنند و گروهی برای گناه کرده اعتراف می کنند یا لب به سکوت نمی خواهند کسی بداند که آنها هم سهم در این زایش داشته اند...رنج را در چهره ایرانیانی می بینم که هراس از گناه دوباره کسان دیگر دارند...

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/24ساعت 11:33 توسط کوتاه |

امروز وبلاگم دو ساله شد ...  خیلی زود گذشت ولی دیگر راه افتاده است

وبلاگم حقیقتا دو ساله است چرا که همانند یک کودک دو ساله به دنبال چرایی این مسئله است  که این همه پدیده های عجیب و غریب که در اطرافش  اتفاق می افتد را چگونه درک کند و چگونه بفهمد ..!!!! چگونه با این همه عجایب رو به رو شود تا آسیب نبیند چگونه کشفیاتش را بگوید که همراهانش او را نهی نکنند و چگونه بگوید که همراهیش کنند ... دو ساله است برای اینکه هر چه و چرایی که بگوید دوباره پشت بندش باید بگوید چرا و دوباره چرا و چه ؟؟؟؟؟؟

به هرکدام از مطالبم که نگاه می کنم حس اون لحظه و اتفاقات پس و پیششو به یاد می آورم وقتی یک چیزی رو خلق کنی این جوری از زیر و برش مطلع هستی...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/20ساعت 14:47 توسط کوتاه |

هیچ چیز مسخره تر از این نیست که کارمندان یک اداره کوچک هر روز جلسه بگذارند همکارانی که کله صبح تا آخر روز در مورد هر چیز صحبت می کنند الا بحث تخصصی شان و هر کاری می کنند غیر از کار اصلی ...حالا باید هر روز آخر وقت دور تا دور مدیر بنشینند وفعالیتهای روزانه اشان را بازگو کنند...همیشه هم این گونه است که :

  یکی کار انجام داده است اما نمی تواند خود را ارائه کند

 آن یکی هیچ وقت در محل کار پیدایش نیست اما می تواند خوب کار نکرده را ارائه کند

 یکی دیگر لب به سخن گفتن که باز می کند سفری برایش فراهم می شود

 یکی دیگر آنقدر شلوغ می کند که نه خودش و نه مدیر می داند چه می گوید

و بعضی ها هم مثل من دهها نسخه اطلاعاتی از اینترنت پرینت می گیرند و بعد طلق و شیرازه و لبخند مدیر  ...و می رویم تا روزی دیگر

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت 16:34 توسط کوتاه |

همین امروز مصوبه هیئت وزیران اجرا شد و یک همکار خانم هم اتاق من شد  تضادهایی در ذهنم ایجاد شده است که:

۱- هم اتاق قبلی من مرد بود؟!!!(حق بدهید، کمی گیج شده ام، قصدم توهین نیست)

۲- چرا مصوبه ای در خصوص  "یک زن و دو مرد"  وجود ندارد این که به مراتب خطرناکتر است ؟(همین دو اتاق اون ور تر این ترکیب وجود دارد)

۳- هیئت وزیران در خصوص دو زن و یک مرد چه مصوباتی ارائه کرده است؟

۴- تفسیر مصوبات هیئت وزیران با توجه به ظرف زمانی است؟

۵-چه رابطه ای بین مصوبات هیئت وزیران با  چهره و جایگاه مرد(همکار) قبلی و مرد فعلی(همکار) وجود دارد؟

۶-آیا این مصوبه شامل حال مدیران هم می شود؟

۷- آیا .......

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/13ساعت 8:39 توسط کوتاه |

امروز هم اتاقی جدیدم ناچار شد نیامده برود...از بالا تماس گرفتند که طبق  مصوبات هیئت وزیران، بودن یک زن و مرد همکار در یک اتاق ،خلاف قوانین و شئونات اسلامی است ...

البته من یکسال اخیر هم با یک همکار مرد هم اتاق بودم و هیچ مقامی این مصوبه را به رخ نمی کشید اما با توجه به این که قوانین ایران زمین کنونی، حسب شرایط زمان و انسانهای مختلف مدام تغییر می کند، این مصوبه بعد از یکسال اجرا شد ...به یکی از دوستان گفتم خندید و گفت وقتی مجلس به خاطر یک نفر هزار و یک قوانین ایجاد می کند و به خاطر کسی دیگر فسخ قوانین دیگر می کند این حرف ها فقط شانه تکان دادن دارد

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/12ساعت 10:22 توسط کوتاه |

 امروز ناخواسته و بدون دلیل از جانب رئیس بازخواست شدیم انسان های حیرانی که دور هم نشسته بودیم و نمی دانستیم در مورد چه چیز چه می گوید ....بدون هیچ مقدمه ای معترض شد که چرا معترضید که  سفرهای گروهی کسانی از حد متعارف گذشته است و ما انگشت به زبان می خواستیم سفر به خیری به او بگویئم که فرصتی نیافتیم ....

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/09ساعت 17:41 توسط کوتاه |

هیچ گاه در طول دوران اشتغالم، به اندازه‌ی این هشت ماه اخیر که کار چندانی نداشته ام، آسوده خاطر نبوده ام ... 

 آنقدرها در بالاها سیر نکنی که سرت پر از دود شود و در آن پایین ها هم جایت نباشد که فلان...آنقدر دیده نشوی که پیله ای امن برای خودت داشته باشی، و آنقدر باشی که فقط کسانی که دوستت دارند تو را ببینند، آنقدر مبهم باشی که دو گانگی برای مدیران و اطراف بوجود آوری، و آنقدر روشن که حرفها را به تو بگویند و این که  ندانند با تو چه کنند و این که تو  "که" هستی ، کسی نباشد که مدام در مغزت کنکاش کند و کسی نباشد که پاپیچ فکر و احوالاتت شود ....و این که افرادی خوب در کنار داشته باشی مخصوصا اگر هم اتاقیت "معرکه" باشد واین که گر چه دیگر رفته است اما گاهی بیاندیشی به روزهای خوب با حد و حصار و شمارش معکوس....در این انفرادی!!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 15:24 توسط کوتاه |