تبليغاتX
کوتاه
 

امروز به یکی از اساتید آداب و معاشرت نام وبلاگم را گفتم ...گفت می گذاشتی KISS  بهتر نبود؟!!!!...

 لبم که به نیشخند باز شد یکی از بچه ها تلنگر زد که بابا این کیسه کیس انگلیسیه گفتم یعنی چه گفت از  همین آداب رفتار و گفتارها دیگه  ..Keep It Short and Simple

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/29ساعت 14:21 توسط کوتاه |

تعطیلات ..تعطیلات .....

یک سری بچه ها از این ور هفته تعطیل کردند یک سری هم از آن طرف ...

یعنی یک سری سه  شنبه  و چهارشنبه تعطیل کردند یک سری هم از سفر یک هفته ای روز سه شنبه بر می گردند...به خدا مملکت گل و بلبل است این جا ............

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت 16:4 توسط کوتاه |

دیروز  24 بهمن

ملاحظات جدید دوباره شروع  شده است حالا و پس از یکسال تخریب شخصیت مردم  دوباره  حقوق  آنان به شعارتبدیل شده است ...رييس جمهور در نامه اي به وزير خواستارجلوگيري از اقدامات بعضا خشن و تخريب کننده شخصيت شهروندان شده است .....  

 21 بهمن (روز قبل از سی امین سالگرد انقلاب)

ماشین گشت نیروی انتظامی چنان به سرعت در مقابل زنی 50 ساله ایستاد و ماموران دستور ایست دادند که ترسی  همگانی بر عابران حواشی میدان انقلاب عارض گشت ...زن وحشت زده بدنش به لرزه افتاده بود....

 چند روز قبل تر :

دختری 15 ساله از آشنایان را به خاطر چکمه بلند بردند به دادسرای بخارست ، چکمه اش را پاره کردند و وادار کرده بودنش تا آرایش کند تا از او عکس بگیرند ...همان جا توانسته بود با بلوتوث با 4 پسر دوست شود هنوز مادرش گیسوانش را شانه می زند

 همان جا زنی 8 ماهه حامله را به خاطر شنل کوتاهش که البته به خاطر 8 ماه بودنش جنینش تنگ شده بود را وادار به نوشتن تعهد کرده بودند ...

 طرح امنیت اجتماعی امان را از مردم بریده است همه جوانان را سابقه دار کرده است همه را مجرم کرده است شخصیت همه را تخریب کرده است همه خانواده ها را نگران کرده است خنده و شیطنت نوجوانان را با ترس آمیخته کرده است ...نفرت را در دلهای مردم بوجود آورده است   ...اصلا آن چه به حساب نمی آیند همین مردم اند .... انگار قرار است نسل های جوانی و نوجوانی در این جا بخشکند و همین های پرعقده به آینده سازان تبدیل شوند ... ولی حالا دوباره بازی شروع شده است می خواهند  حالا دوباره نوع پوشش و موی زنان و جوانان مشکل کشور نیست بلکه مشکل کشور اقتصاد و ‏مدیریت آن است...عجب بازیگرانند این ها ...........

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/26ساعت 13:52 توسط کوتاه |

هر سال که  می گذرد بخش هایی نگفته  گفته شده  انقلاب و پهلوی ها را درصدا و سیما می بینیم .. پارسال دادگاه گلسرخی بود  و امسال مستند هزار فامیل ...

مسئولین صدا و سیما امسال پا را فراتر گذاشتند و عکس هایی از زنان و دختران و نوادگان (دختر) رضا خان به نمایش درآوردند که به جد تازگی داشت... نکته جالب تر فیلم هایی از زندگی خصوصی شاه که مثلا با فوزیه و شهناز در باغ قدم می زنند و یا در حال خنده و ...بودند وجالب ترین فیلم هم مراسم هر سه عروسی شاه و زنانش  که آن هم  به نمایش گذاشته شد ...

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/25ساعت 14:3 توسط کوتاه |

 

آمدن خاتمی تنها خبر خوب روزهای اخیرم بود

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 17:57 توسط کوتاه |

 

کارت ATM ويژه گردشگران خارجي یک اتفاق خوب تو تمام این سالهای گردشگریم  بود ..گردشگران خارجی وقتی به فرودگاه می رسند تمام پولهاشون رو تو باجه بانکی مستقر در فرودگاه  تبدیل به ریال می کنن و  کارت اعتباری می گیرند و یک کمی مدرنیته شدن ما رو می بینن...
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 17:53 توسط کوتاه |

 

دوست خوبم محمد صادق اسحاقی به مناسبت نوروز باستانی 1388 (گروه موسیقی نای :آهنگساز: کیوان ساکت و آواز: صادق اسحاقی) در کشورهای دانمارک و سوئد به اجرای کنسرت موسیقی می پردازد.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/11/20ساعت 8:1 توسط کوتاه |

تا حالا و از این به بعد رفتن به  جشنواره فیلم فجر فقط برایم یک سرگرمی است که البته دوست دارم این سرگرمی را هر از سالی داشته باشم....

فیلم عیار 14 را روز اول جشنواره دیدم و این ظاهرا یک خوش شانسی است که روز اول فیلم خوب ببینی ...عیار 14 برای من هم که با فنون سینمایی آشنا نیستم این را فهماند که هر از گاهی مخاطب عام هم می فهمد ساختار یعنی چه...ریتم یعنی چه و بازی خوب یعنی چه ... فیلم موجز ، سوژه غیر تکراری  ، بدون ادا ، ساده و خوب،  انگار واقعه ای  است که  در همین اطراف زندگهای خودمان اتفاق می افتد...حتی زمانی که وارد همان ارزش گذاریها معمول اکثر فیلم های می شود باز باورت می شود که درست است، که شاید هم اینگونه پیش رود ....و بازی های خوب ..طلافروش خشک رفتار که فروتن خوب از عهده اش برآمد ...کامبیزدیرباز که البته همان اغراق فیلم بود اما دلچسب ... و پوریا پورسرخ که دیگر فردی لوس و غیر قابل تحمل نبود همه شان با همدیگر خوب از آب درآمده بودند...فیلم با حوصله من و سلیقه مطابقت داشت ....

سوپر استار را دیدم ...دوستش نداشتم ....گر چه سوژه اش جسارت داشت ولی در  پایان فیلم و البته نیمه آخر نه تنها از جسارت اولیه خبری نبود بلکه به شدت  ترس انگارانه  و حاوی ارزش های تکراری و  مجوز پسند  بود  ....حالم به هم می خورد از این همه ادا و ارزش های احمقانه زود باورانه  ...میلانی هر بار پله ها را پایین تر می آید ....

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/19ساعت 12:21 توسط کوتاه |

بالاخره ما هم می تونیم تا اقلید با قطار بریم ...

مسیری که همیشه با اتوبوس می رفتیم و خیلی و قت ها خیلی ها و از جمله مادربزرگهام حاضر بودند که از خیر سفرهاشون بگذرند و  دوازده سیزده ساعت تو اتوبوس نشینن و اصلا بی خیال مسافرت بشن .. به قول خدا بیامرز مادربزرگم که می گفت هزار بار میمیرم و زنده می شم تا می رسم به تهرون ...خلاصه که دیروز قطار افتتاح شد و یکی از آرزهای دیرینه ما اقلیدی ها هم منصه ظهور رسید !!!!!!!!!! (امروز چند تا از این نامه ها ی اداری- انقلابی نوشته ام) وقتی یادم می افته به زمان دانشجویی که ترددم زیاد بود و  سوار اتوبوس های فلان می شدم و هوای آزار دهنده و جا پاهای تنگ و راننده ای که مدام سیگار می کشید و رستوران های بین راهی که پیاده می شدیم و از هر طرف دود اگزوز  اتوبوس ها خفه مون می کرد  و همیشه آرزو می کردیم ای کاش قطار و هواپیما هم به اقلید بیاد تا ما هم وضعیت خلاص پشیم یک جورایی خوشحال می شم ...فقط الان نمی دونم کی سوار این قطار می شم آخه اونور دیگه کسی نیست که زیاد منتظر ورود من یکی به اقلید باشه ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/11/15ساعت 16:14 توسط کوتاه |

جناب رئیس جلسه فوری تشکیل داد ...و خبر فوری این که از فردا به ماموریت خارج از کشور می رود و خواهش از دوستان و همکارن که بعضأ وقتاشون را در صف های جشنواره فیلم فجر نگذرونن که هم وقتشون تلف می شه هم آخرش فیلم خوب نصیبشون نمی شه و همین که کارهای دفتر می مونه!!!!!

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/11/12ساعت 12:10 توسط کوتاه |

دیروز یک همکار رو دیدم که  عصبی بود سیگار می کشید و صورتش از شدت نارحتی سرخ شده بود  تمام کله اش ام پر از عرق بود  .....به اش گفتم فلانی چی شده چرا این طوری ...شروع کرد به نالیدن که این همه سال سابقه دارم و دیده نمی شم و قدرمو نمی دونن و از مدرک تحصیلی ام استفاده نمی کنن ...  این جا دیگه جای من نیست... هزار تا رئیس عوض کردم و همشون  مثل همدیگه هستند و هر چی کمتر کار کنی بهتره و اصلا باید به چشم بیای تا موفق بشی و ...اصلا ملاک این توانی ها نیست و ملاک آن توانایی هاست و گفت نذار دهنم باز بشه و ...

و آخرش گفت می دونی اصلا چیه ؟!!..کاش من هم یک ماتیک بودم !!!!!!!!..

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/09ساعت 16:42 توسط کوتاه |

 

دست نوشته ای برای فرزند دوست تازه از دست رفته ام است .."کوتاه" نیست حوصله داشتید بخوانید و گرنه رهایش کنید.......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/11/02ساعت 11:5 توسط کوتاه |