آخرین خبر نیمه خوبی که در این چند روز اخیر شنیدم رفتن خاتمی بود راستش این که بیاید و رای نیاورد آزارم می داد ...
در این چند روز در محل جدیدی و در ماموریت هستم مثلا ...همین حالا هم آخرین کارهایم را انجام دادم و می روم تا بعد از ۱۵ فروردین ....
نمی دانم چیزی دیگر به ذهنم نمی رسد این روزها انبوهی کار از همایشی بزرگ بر سرمان فرود آوردند که بالاخره غوغایش بلند خواهد ...رفتم تا سال دیگر...
رفته بودیم همایش اتیکت ..اتیکت یعنی نزاکت ...کلاس های آداب و معاشرت و حسن رفتار و حسن گفتارو ...مدرس نشست یکی از اساتید تشریفات بود که سالها در سازمان بین الملل کار کرده بود و چهره و حالات دقیقا مانند قضات فیلم های برگرفته از کتابهای چارلز دیکنز بود ..همانطور غبغب در گلو، سر بالا ، ابروان رو به هوا و نگاه از بالا به پایین...شروع کرد همان قصه همیشگی که اگر از پله خواستید بروید بالا اول خانم بعد آقا ...اگر به پایین خواستید بیائید اول آقا بعد خانم ...فلسفه این که اگر خدای نکرده زن ها، این موجودات ناز خداوند(به خدا نقل قول مستقیم) خواستند بیافتند مردها مانع افتادنشان شود...یکی از بچه ها گفت" پارسال با چند تا از مسئولین یونسکو و یکی دیگه از سازمانهای بین المللی رفته بودیم یکی از استانهای شمالی و سوار بر قایق ...چند تا از مسئولین استانداری و فرمانداری استان هم بودند...وقتی خواستیم پیاده شیم یکی یکی به همه مسافران کمک شد تا پیاده شن من آخرین نفر بودم و همه جماعت مرد ..کسی برای کمک من داوطلب نمی شد تا بعد از این پا و اون پا شدن یکی از مسئولین خودی آستین کتش را به شیوه ای ماهرانه و کاملا تعریف شده به سوی من آورد و من با بدبختی و احتیاط از هر گونه تماس(هر دو نفرمان) پیاده شدم ..چشمان حیرت زده مسئولین یونسکو و اعتراف به این که اولین بار است در دنیا می بینند خانمی احتیاج به کمک دارد ولی هیچ کس به یاری او نمی آید "... حالا فکر کنید قضیه پله رو!!!!!!!!!!!۱۱
امروز صبح خیابانهای اصلی و فرعی شهر در محاصره وانت های پیاز بود.... راننده تاکسی گفت این پیازم ماجرا داره ...مسافر گفت مثل این که ارزون شد دوباره ها کیلو ششصد شد؟!!!....یکی دیگه گفت این پیاز قرمز را هم می شه خشک کردا.....راننده گفت دیروز یکی از این مسئولین تو تلویزیون گفت درسته قیمت پیاز گرون شده ولی عوضش کیف مدرسه بچه ها ارزون شده چرا این ها رامنعکس نمی کنید .....یک مسافر دیگه گفت به خدا ملت مرخصصص اند ....
یک خانم هم که با خجالت داشت پول تاکسی رو می داد گفت رو یک شونه تخم مرغ هم سیصد تومان یا هفتصد تومان اضافه شده....
امروز روز زن است ..
روزی که زنان به ادعای رهایی از قیود جامعه شان به پا خواستند و سازمان ملل به آنان نامی جهان زن داد ...اما ....قبول کنیم که هنوز نمی توانیم خود را سهیم در این عناوین بین المللی کنیم ...
امروز روزی است که همکار زن من ناامیدانه از جدال دو نام برای قرعه سرافراز بیرون نیامد و قرار بر آن شد
سفری شش ماهه از آن مرد شود تا یک زن ....مهم نیست که مرد زن دارد بچه دارد سفرهای زیادی در این سالها کرده است شش ماه دوری از خانه و کاشانه دارد مهم این است که مرد است ...که مهم نیست زن ده سال کار کرده است مهم نیست متخصص است مدبر است و همه امور را به خوبی انجام می دهد ...مهم این است که زن است.... و پاسخ که بخواهی بشنوی این است یک دختر مجرد می خواهد شش ماه برود به یک کشور خارج که چه !!!!!!!!! خوب مرد می خواهد شش ماه برود به یک کشور خارج که !!!!!!!! مگر قرار است چه کار انجام شود که برای زن ممنوعه است و برای مرد نه ....
هر چند آخر همه این چیزها چیز دیگری است ...سفرهای خارجی در این جا مکانیسمی خاص دارد که شاید به سهولت حالا نتوان از آن گفت شاید در روزگاری نزدیک و شاید کمی چند سال آن ورتر
میگم همه چی این مملکت به هم میان ...دنبال یک لیست از سفیرای ایران تو کشورهای دیگه بودم از این تلفن به اون تلفن تا بالاخره روابط عمومی وزارت امور خارجه خیالمو راحت کرد و گفت برای چی دنبال اسامی سفیرها هستید وقتی در عرض سه هفته سه بار سفیر یک کشور عوض می شه لیست واسه چی می خوای ...گفت ما هم که مال این دستگاه هستیم نامه به اسم سفیر نمی زنیم چون می ترسیم همون لحظه سفیر عوض شده باشد چه برسه به شما که فلان ....
تغییرات سفرا هم مثل تورم زیمبابوه در لحظه اتفاق می افته و ظاهرا مهار شدنی نیست
دوباره چشمشان افتاد به این ۲۵۰ هزار تومان عیدی...رسم دانشگاه آزاد بر این بود که دانشجویان دانشگاه آزاد نیمی از شهریه شان را اول ترم بپردازند و نیم دیگر را تا آخر ترم...که البته همه همکلاسهای برادرم و البته خودش ۲۰۰ هزار تومان اولیه را داده اند و قرار بر آن داشتند ۲۵۰ هزار تومان باقی را تا آخر ترم یعنی همان اواخر خرداد بدهند که .....دیروز این دانشگاه محترم به منظور صدور مجوز برای ثبت نهایی دانشجویان آنها را موظف کرده است تا زمان حذف و اضافه یعنی همین امروز ...بدهي خود را به طور کامل تسويه نمايند. . جالب این جاست اداره ما اعلام کرده است همین امروز ۲۵۰ هزار تومان را در کارتهای اعتباریمان ریخته است....
نشستن در همایش های بین المللی گاه آدم رو به مرز جنون می رسونه مخصوصا وقتی که قرار باشه گزارش تهیه کنی و گوشی ترجمه همزمانت خراب باشه و صندلی ها کیپ تا کیپ اشغال باشند و تمام نیروهاتو صرف کنی تا کلمات انگلیسی که هر از سالی می خوندی تو ذهنت بیاد و بعد گزارش پیچیده ای که می خوای به مافوقت ارائه کنی و ...خدای را شاکرم که مافوقم هم به خاطر این که به میهمان های خارجی و البته بیشتر داخلی برسونه که زبان انگلیسیش خوبه گوشی را عمدا نگذاشته بود و مطمئنا هیچ گاه نخواهد فهمید چه چیز گزارش غلط است و چه چیز غولوط ....
و این منم زنی تنها در این اداره نه چندان لعنتی...
قریب به 80 درصد از همکاران به خاطر الطاف دولت محترم در سر کار حضور ندارند و هم اکنون یا در حال خانه تکانی هستند و یا در بازار بزرگ تشریف دارند و نمی دانم چطور قدم از قدم بر خواهند داشت ... همین امروز نزدیک بود در متروی مسیر بازار چند نفری خفه شوند و من هیات جند تن از همکارانم را بیرون از پوشش سیاهشان دیدم و انصافا همه چهره های خوبی داشتند و آنها هم جزو رهروان بازار بزرگ بودند...نزدیک به 20 روز دیگر تعطیلات بزرگ نوروز شروع می شود و من نمی دانم آیا در همه جای دنیا اینگونه است که قبل از تعطیلی دوباره تعطیلی باشد تا این تعطیلی امورات آن تعطیلی بعدی برآورده شود .....فقط به چند چیز فکر کنید ...تعطیلات زیاد ....درآمد های پایین ...از سفر و گشت و گذار که خبری نیست آخرش هم خانه نشینی و ....رخوت و سستی و تنبلی و بی انگیزگی ....هر چند معترضان مطلبم زیادند ولی چه کنم حرف دلم است ...
دیروز در مراسم جشن راهنمایان تور، نمایندگان بخش دولتی و خصوصی برای ایجاد هیجان در مطالبشان چنان پتک منت و چکش بی سوادی را بر سر هم کوبیدند که گاه از اصل مطلب دور ميشدند که امروز جشن سالیانه گروهی است و قرار بر ادامه کار آنها است...جالب تر این که مخاطبین ها آن ها چنان به شور آمده بودند و عنصر هیجان درشان شکوفا شده بود که اصلا به این دو جبهه توجه ای نداشته و مدام برای هر دوشان دست و سوت و برآوو و ..مغسی و ....حواله می کردند..
حاشیه:فقط این که بین 300 نفر بخوان بیست نفرو انتخاب کنند و جایزه بدن و نفر اول خودم باشم خیلی هیجان انگیزه حتی اگه اون جایزه یک آبمیوه گیری برقی باشه ...پس برای سلامتی هر چی راهنمای توره ه ه !!!!!!!!!!!