دوستم می گه خدا خیلی عجول شده حوصله هم نداره زود زود داره حساب این و اون تو دنیا پس می ده فقط نمی دونم چرا خدا به ما که می رسه (مقصود حال رساندن است) می زنه رو دور تند ....امروز که به ساختمان وارد شدیم انگار نه انگار که دو هفته صاحب مجموعه شده بودیم و برای خودمون یک حاج خانم ...خانم های دم در با همان نگاههای نافذ نگام می کردند و لبخند مظلومانه این چند روزشون هم محو شده بود نگهبانی هم سلام کرد و نکرد نفهمیدم چرا که یک کمی در روزهای پیش اغراق کرده بودیم که به مذاقشان سازگار نبود ...همه چیز مثل همیشه ...فقط شاید دیگه روزهای آخر تو این ساختمان پیچ در پیچ حج و زیارت باشیم و به این اجاره نشینی هشت نه ساله پایان دهیم چون دیگه حنامون براشون نداره .... یکیشون می گفت نمک خوردید و نمکدون را شکستید
از اقدامات اخیر و مهم دولت نهم در پایان عمر کاری انجام اعمال خیر و تشویق به فریضه مقدس ازدواج است (حداقل در محل کار خودم) اخیرا آنقدر از جانب مدیران خواستگار های متعدد که البته اکثر آنها دوستان از راه مانده ، در جا مانده ، رانده شده ، به زمین خورده ، فراموش شده شان آنهم از در دوقوزآبادهایی که نامشان را نشنیده ایم و بعد ملتفت می شویم که فلان کاره در فلان شهر ناشناس بین مرزهای سیستان و کرمان که تا همین چند سال هیج کس ندیده بودشان و حالا افتخار خواستگاری را به گروهی خوش شانس داده اند ...اینجانب نیز از چنین مرحمتی بی نصیب نبودم و پس از یک سر درد طولانی و یک هفته دپرسی و کنکاش عیوب در چهره و رفتارم که چه شده که اینجانب انتخاب شده ام داستانی کوتاه نوشتم که در فیس بوک درج شده است.