
بیشتر روزنامه که در ایران منتشر می شدند دولتی بودند وقایع نامه ای از آنچه که دربار انجام می داد اما روزنامه های مهم و تاثیر گزار که در ایران به چاپ نمی رسید خصوصی بودند...روزنامه هایی همچون قانون، اختر، حکمت و ...و البته روزنامه حبل المتین ...روزنامه ای مهم که امروز سالگرد انتشارش است و احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه فصلی به آن اختصاص داده و می گوید" باید از حبل المتین چداگانه سخن گوئیم این روزنامه هفتگی از همه روزنامه ها آنزمان بزرگتر و به نام تر بود" ...در کلکته و با مسئولیت سید جلاالدین کاشانی (موید الاسلام) به چاپ می رسید درباره گرفتاری های ایران می نوشت تند و تیز و بارها پیشنهاد قانون و حکومت مشروطه را می داد ...این روزنامه تا زمان صدارت امین السلطان تا توانست حکومت ایران را غیر مشروع خواند و برای مردم دلسوزی کرد؛ اما زمانی که عین الدوله به وزارت نشست..روی دیگری از خود نشان داد، حامی دولت شد ...همان که کسروی نوشته است " روزنامه ها نیک و بد را با هم داشته اند همین حبل المتین به هر کجا که سودی برای خود داشته کوشش به نیکی توده و کشور را فراموش کرده ....در این روزنامه ها در زمان عین الدوله چاپلوسی های فراوان شد ...ستایش های گزافه آمیز از وزیران و دربار ...آن زمان حبل المتین را جز عین الدوله نامه نتوان خواند "........کسروی گر چه از دوران گزافه نویسی حبل المتین چیزهای زیادی نوشته بود اما آن را سودمند دانسته و گفته بود همین ها مایه تکان و بیداری توده شد ... گفتن از این روزنامه وقت و مجال می خواهد و آن که ردپایی عمیق در تاریخ مشروطه ایران داشته است ...همیشه از حبل المتین که می گویند جایگاهی سیاسی برایش می بینم اصلا جایگاهش را مثل یک سیاستمدار می بینم ..به سراغ مردم می آید ..یک قهرمان می شود...بعد مردم ستایشش می کنند ..بعد به قدرت می رسد ..سود را در ستایش از قدرتمندان و نه مردم می بیند ...از مردم رویگردان می شود...آخر هم جزئی از زمامداران می شود... .
شاید تمام مورخین دراین مورد هم نظر باشند که رئیسان جمهور جنگ های جهانی اول و به خصوص دوم از جنجالی ترین افراد روی زمین بوده و هر کدام پدید آورنده مکتبی جدید و نداعی کننده واژه های همچون دیکتاتور، نژاد پرستی، ترور، شکنجه ، اعدام و ....هستند اما درابن بین فرانکلین روزولت سی و دومین رئیس جمهور آمریکا،که در کنار چرچیل و استالین از جمله طراح مبانی جهان پس از جنگ جهانی بود، کمی متفاوتراز آنها و سیاستش فرار افکار عمومی از فاشیسم بود..همین بس که پیروانش توانستند نقش مهمی در ترویح و توسعه حقوق بشر داشته باشند ..با مرگش به تاریخ 12 آوریل 1945 هیچ گاه نتوانست سقوط کامل آلمان را به چشم خود ببیند اما بعد از مرگش آنا النور، همسر و دختر عموی وی، که زنی معمولی و منزوی بود از طرف ترومن، جانشین روزولت، مورد توجه قرار گرفت و در سازمان ملل متحد به فعالیت پرداخت و پس از نگارش اولین منشور حقوق بشر ،به عنوان اولین رئیس کمیسیون حقوق بشر به فعالیت پرداخت ...

در وافع ترومن هم می خواست او را در گروه خودش داشته باشد و هم این که او را از مسائل سیاسی که مدت ها درگیر آن بود دور کند.. اما سهم فعاليت كارى او در امور سياسى پس از مرگ شوهرش ادامه يافت و حتى دامنه آن گسترده تر نيز شد. پس از انتخاب دوايت آيزنهاور به عنوان رئيس جمهور آمريكا از مقام خود در سازمان ملل متحد استعفا داد ولى در زمان حضور جان اف. كندى در كاخ سفيد دوباره به كار دعوت شد و به عنوان نماينده آمريكا به مجمع عمومى سازمان ملل رفت. از النور روزولت به عنوان يكى از فعال ترين و پركارترين زنان در تاريخ ياد مى شود. النور روزولت در هفتم نوامبر ۱۹۶۲ درگذشت و در كنار همسر خود در هايدپارك به خاك سپرده شد.در زندگينامه خود كه در سال ۱۹۶۰ به چاپ رسيد چنين نوشت: «مى توان قدرت، شجاعت و اعتماد به نفس را با هر تجربه در زندگى به دست آورد به اين شرط كه فقط از ترس گريخت. بايد هر كسى تمام كارهايى را انجام دهد كه هميشه فكر مى كرده نمى تواند.»...(البته النور سالهای زیادی از عمرش را با فرانکلین روزولت زندگی نکرد چرا که در سال ۱۹۱۸ النور يك بسته نامه عاشقانه پيدا كرد كه بين «لوسى مرسر» منشى مخصوص همسرش و فرانكلين نوشته شده بود. ولی چندى بعد از ازدواج لوسی به سوى فرانكلين بازگشت و حتى در سال ۱۹۴۵ بر بالين مرگ او حاضر بود)
امروز سالگرد دستگیری دکتر حسین فاطمی سردبیر روزنامه باختر امروز و همرزم و همراه و وزیر کابینه دکتر مصدق است ..

به گفته مورخین فاطمی در مدتی که در روزنامه باختر کار می کرد قلم را نه با دربار ونه با هيچ حزبي ديگري به معامله نگذاشت.پس از اتمام جنگ جهاني دوم به توصيه عده اي از بزرگان كه استعداد سرشار وي را مشاهده نموده بودند بين اعضا هياتئ كه به پاريس اعزام مي شد قرار گرفت و در آنجا با سختي و تنگدستي مشغول به تحصيل در رشته حقوق شد اما ارتباطش را با ايران قطع نكرد و همچنان مقالاتش را براي وطن مي فرستاد و روزنامه هاي چاپ ايران را نيز دريافت مي نمود. مهيج ترين مقالات وي در باره مساله آذربايجان نوشته شد. سرانجام پس از 3سال و چند ماه(از 1323 تا اواسط 1327) با رتبه عالي دكتراي حقوق خود را با تز وضعيت كار در ايران از دانشگاه پاريس اخذ نمود و علاوه بر آن ديپلم روزنامه نگاري كسب نمود.....پس از بازگشت به ايران مورد استقبال گسترده قرار گرفت اما فقط به دنبال پيشواي خود مصدق رفت وپس از مدتي امتياز روزنامه پرمعناي باخترامروز به نام او صادر شد. در هشتم مرداد ماه 1328 اولين سرمقاله باختر امروز با عنوان يا مرگ يا آزادي به قلم دكتر فاطمي منتشر شد و بخشهايي از آنان چنين بود:باختر امروز با همان تهور ديروز((باختر)) با همان جسارت و بي پروايي از مصالح علف خورها و با پرهنه ها دفاع خواهد كرد.. ...او در اولین سرمقاله باختر(دیروز) در 14 تیر 1321هم نوشته بود: بالاخره بايد برويم به نزد پدران.مي شود با روي سياه رفت؟مائيم و آيندگان با خفت و خواري مي توان در گور خفت؟ نه... اين امر محال است...در راه انجام مقصود فداكاري مي كنيم جانبازي مي كنيم –و تا لب پرتگاه مي رويم ولي مردانه مي كوشيم"....اما بيش از چند شماره از انتشار آن نگذشته بود كه در 12 مرداد 1328 مقاله اي تحت عنوان اين دزدها بازهم سواري مي خواهند كار آن را به توقيف كشاند....او پس از کودتای 28 مرداد ۶ماه تحت تعقیب بود. و بالاخره او را پس از ۶ ماه در خانهٔ یک پزشک دستگیر کردند و اندکی بعد بخاطر اقدام برای برکناری شاه واقدام علیه سلطنت در سن ۳۷ سالگی محکوم به اعدام شد... دکتر مصدق بعد از مرگ وی چنین گفت: "اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است از ان کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کردو ان کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتا یک ترک اولی هم از ان بزرگوار دیده نشد...
در گفتاریکم کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته احمدکسروی آمده است:" میدانیم که چون نادرشاه کشته گردید آن بزرگی که با کوشش های خود برای ایران پدید آورده بود از میان رفت ولی ایران باز یکی از کشورهای بنام آسیا شمرده می شد و کریمخان و جانشینان او اگر چیزی به کشور نیفزودند چیزی هم از آن نکاستند لیکن در زمان قاجاریان ایران بسیار ناتوان گردید و از جایگاه و آوازه آن کاست و انگیزه این بیش از همه یک چیز بود و آن این که جهان دیگر شده و کشورها به تکان آمده و لی ایران به همان سال پیش باز می ماند"...

به استناد همین کتاب و دیگر اسناد تاریخی دیگر ناصرالدین شاه از زمانی که سفرهای اروپایی خود را آغاز کرد به جای دیدن پیشرفت کارهای آنان به نومیدی گراییده و در برابر همسایگان ناتوانی و زبونی بیشتر نمود و همین ناتوانی باعث شد که امتیازهایی به بیگانگان دهد که شناخته ترین آنها امتیاز توتون و تنباکو بود که درست در 19 اسفند 1268 یعنی 107 سال پیش در چنین روزی اتفاق افتاد و مردم ایران برای اولین بار با چشم خود دیدند که پای بیگانگان به کشورشان باز شده است و همین برایشان سنگین آمد که توتون و تنباکویی که می کارند به یک بیگانه با بهای کمی بفروشند و سپس با بهای بسیاری بخرند..امتیاز تنباکو به یک انگلیسی سپرده شده بود مقرر شده بود او سالانه با پانزده هزار لیره بپردازند همین امر مردم ،بازرگانان و علما را تکان داد ..مردم در شهرهای مختلف قیام کردند و مورخین این حرکت را آغاز بیداری در توده ایرانیان می دانند...میرزا حسن شیرازی فتوا به حرام بودن غلیان و چوپوق داد و مردم همه به یک بار دکانهای توتون و تنباکو را کنار گزاردند ..هرچند شاه مقاومت کرد ولی پس از شش ماه و کشه شدن گروهی از مردم این داستان به پایان رسید اما مقدمه ای شد بریا نهضت های مردمی دیگر...
فردا سالمرگ سید جمال الدین اسد آبادی است ...
نامی که همیشه به عنوان بنیانگزار و موسس جریان روشنفکری دینی از آن یاد می کنند ...اکثر روشنفکران دینی معتقدند نهضت اصلاح دینی که از سید جمال آغاز گشت صحیح ترین و واقع بینانه ترین خط فکری و اصولی ترین موضع سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت مقابله با تمام عوامل اسارت و انحطاط جدید و قدیم امت اسلامی بود ..در کتابهای تاریخی به نقش مهم آثار و افکار او د رنهضت مشروطه اشاره شده است ... .گروهی دیگر می گویند انقلاب ایران نه در خط روشنفکری الحادی و یا لائیک و مجذوب غرب قرار داشته و نه در ادامه تفکر عامیانه سنت گرایی مطلق و طر حقایق علمی و ...بلکه دقیقا در راستای اصول فکری و مبانی آرمانی اصلاح طلبانی همچون سید جمال حادث شده است ...البته به او انتقادهایی هم وارد شده است چنانچه دکتر شریعتی که خود حرکتش را در ادامه راه سید جمال ادامه داده است بارها گفته بود "مهمترین ضعف حرکت سید جمال این بوده است که از یک زیربنای فکری و ایدولوژیک و اندیشه های عملی و سیاسی مدون بهره مند نبوده است و تلاش های سید بیشتر سیاسی بوده است "..به هر حال هر که بیشتر بگوید و بنویسد بیشتر نقد می شود حتی اگر سخنان خوبش بیشتر باشد؛این رسم روزگار است ... چنانچه احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطه ایران ضمن تکریم از او و دلاوری هایش می نویسد: "سید به کار بزرگی برخاسته بود، ولی راه آنرا نمی شناخته و آن گاه، هیچگاه خود را فراموش نمیکرد، در چنین کوششهایی نخستین گام خود فراموش کردن است. سید اگر به جای رفتن به این دربار و آن دربار، همه در بیدار ساختن مردم و پیراستن اندیشه ها کوشیدی به نتیجهء بهتر رسیدی."..تاریخ و محل تولد او مورد اختلاف است ، منابعی او را زاده اسد آبادهمدان و گروهی متولد اسعد آبادافغانستان میدانند...او به کشورهای زیادی سفرکرد و به نشر مقالات اندیشههای خود در مورد اتحاد اسلام را میپرداخت .. چند بار با ناصرالدین شاه ملاقات کرد و از ضرورت قانون گفت ولی شاه سخنان او را نپسندید و پس از مدتی امر به اخراج او از ایران کرد..گروهی از مورخین می گویند دولت بریتانیا از او حمایت هایی زیاد کرده اند...او در اواخر عمرش که از سوی سلطان عثمانی طرد شد ..با فقر زندگی میکرد تا اینکه به سرطان فک مبتلا شد و او را جراحی کردند و در 1314 هجری قمری در استانبول درگذشت. اکنون مزارش درمحوطه دانشگاه کابل میباشد.
در بهمن 1331 شاه خطاب به ثریا گفته بود: "می خواهم از ایران خارج شوم زیرا احساس می کنم هیچ محبوبیتی در میان مردم ندارم ..دیروز در مجله ای فرانسوی خواندم سرنوشت فاروق در انتظار شاه ایران است....ملک فاروق برادر فوزیه همسر اول شاه بود که در سال 1952 با کودتای محمد نجیب از خاک مصر اخراج و تبعید شد" ...آن سالها احساس خطر از طرف شاه چندان بی دلیل نبود مادرش و اشرف به دستور مصدق از ایران خارج شده بودند و همچنین بودجه دربار کاهش پیدا کرده بود ..شاه هم هر ماه ظاهرا 45 هزار تومان مواجب می گرفت و برای ارسال تنخواه به مادر و خواهرش در مضیقه بود...

آخرين اطلاعاتي كه از شهناز در دست است ..او و شوهرش در لندن زندگي مي كنند..چند بچه دارند هردو مذهبي شده اند و شهناز بدون حجاب در مجامع عمومي ظاهر نمي شود...