"تقدیم به تمام کسانی که به من آموختند" ... این جمله آنقدر تاثیر گذار بود که استاد راهنمای پایان نامه یکی از دوستانم (رشته جامعه شناسی) لبخند بر لب آورد و گفت: طی این سالها اولین بار است که در مقدمه پایان نامه ای بر مقام استاد و معلم ارج گذاشته شده است...شاید در آخر جلسه بود که فهمیدم لذت استاد پیر جامعه شناس که بیشتر شبیه یک قدردانی بود را هیچ کدام از اساتید جوان و میانسال نفهمیدند ...نمی توان احساس این استاد را کاذب دانست چرا که حلقه اتصال مباحث جامعه شناسی جهان دیروز با اصول پست مدرنیسم اکنون، مرزها و ساختارهایی در ذهن خود داشت که دیگران از آن گذشته بودند...به نظر من آن مرز "مقاومت در مقابل با ساختار شکنی" بود...مقاومتی که در جهان امروز کمتر دیده می شود و اصول و تعارفات را همچنان معنی دار می داند...این جمله انگار برای استاد پیر ضرورتی ایجاب کرده بود که از دانشجویش دفاع کند چه درست و چه نادرست ...درگیر همان تعارفات معمول...نمی دانم چگونه رفتارهای اساتید جوان و میانسال را برای خودم توجیه کنم هر چه بود کلیدش در تفاوت نسل ها بود ....نسل ارزش گراو ضابطه مند و نسل ساختار شکن.....

راستی چه کسی فکر می کرد نقاشی بتواند بر تمام رفتارهای اجتماعی انسانها تاثیر بگذارد امروز که فرصتی شد تا دفاعیه چند دانشجوی رشته جامعه شناسی را بشنوم فهمیدم نقاشان کوبیسم همچنان که قواعد طراحی را از بین بردند توانستند جامعه ای پست مدرن و بدون ضابطه به وجود آورند...پست مدرنهایی که ثروت و فرهنگ را عامل مهمی در زندگی نمی دانند و می گویند به تعداد تمام آدمها طبقات اجتماعی وجود دارد ..دیگر سرنوشت انسانها در خانواده هایشان رقم نمی خورد و هر کس بسته به توانای خود آزاد است بدون هیچ ملاحظه ای مرزها را بشکند و وارد هر طبقه اجتماعی شود...پست مدنیسم دیگر ریشه دوانده است و ساختارگراها کم کم در تمام مبانی نظری خود تجدید نظر خواهند کرد و شاید در آینده هیچ انسانی در مقابل انسان دیگری تعهد نداشته و جائی برای نگاه غیر سودجویانه (معنوی یا مادی) وجود نداشته باشد....